نازنین جان،
یکی از تجربیات من، که خیلی هم محکش زدم، اینه:
آدم دیگران رو به شکل خودش می بینه.
یعنی وقتی خودش یه ویژگی رو داره، فکر می کنه دیگران هم دارن. یا وقتی به مسئله ای بر می خوره، اولین چیزیکه به ذهنش می رسه، همون ویژگیه.
مثلا یه آدمی که برای دیگران کلاس می ذاره، یا براش مهمه که کلاسش از بقیه بالاتر باشه، وقتی یه نفر دیر سر قرار برسه (یا رفتار دیگه ای رو ببینه) اولین چیزیکه به ذهنش می رسه، اینه که یارو داره برام کلاس می ذاره...
یا یه فرد حسود، زود به فکرش می رسه که دارن بهش حسودی می کنن.
یا یه فرد مغرور، زود فکر می کنه که دارن با تکبر باهاش برخورد می کنن.
یه وقتایی هم دست پیش رو می گیریم که پس نیفتیم. مثلا چون احتمال می دیم باهامون بداخلاقی بشه، خودمون بداخلاقی می کنیم. چون احتمال می دیم بهمون احترام نذارن، بی احترامی می کنیم. و ...
من احتمال می دم حدسی که در مورد همسرت می زنی، نادرست باشه. چون خودت از اول اون رو نمی خواستی، و به اصرار خونواده قبول کردی، حالا با دیدن این نشونه ها، زود به فکرت رسیده که پس از اول منو نمی خواست... در حالیکه ممکنه دلایل دیگه ای وجود داشته باشن.
در مورد مغرور بودنش. یه احتمالی بده که داری باهاش با غرور برخورد می کنی...
در هر حال، سعی کن با دید بازتری موضوع رو بررسی کنی. همه جوانب رو بسنج، رفتار خودت رو بسنج، ببین مشکل از کجاست.
موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)