سلام

تا اونجا که من یادمه درگذشته مثل الان انقدر محبت کلامی مرسوم نبود...

ابراز محبت به تنهایی نمیتونه یک زندگی نابسامان رو نجات بده...

مشکل اینجاست که ابراز محبت شما نادرست و نابجا بوده ....نادرست ازین جهت که پنهانی بوده و به شخصی بوده که حالاحالاها امکان ازدواج باهاش ندارید ، نابجا چون باعث اختلال در

فرآیند شناختتون شده هیچ، وابستگی عاطفی بوجود آورده... البته این شیوه شناخت هم درست نیست چون خود به خود به این سمتی میره که شمارفتید.

نقل قول نوشته اصلی توسط avan نمایش پست ها
.برای همین من همیشه توی دلم بود که اگه روزی ازدواج کردم همسرم رو غرق در محبت و احساس کنم و بش ثابت کنم که اگه کمبودی هایی هم حتی اگه داشت نسبت به من هیچ وقت احساس نکنه وبدونه توی دنیای من تکه.
فکر میکنید هزاران دختروپسر جوون که آشناییشون تبدیل میشه به یه خاطره تلخ وگاهی کینه و نفرت و آخرشم افسردگی و گوش دادن به آهنگای غمگین، اولش بلد نبودن قربون صدقه ی هم برن؟همه چی زبون نیست ،چیزای مهمتری هم وجود داره توی زندگی.

نقل قول نوشته اصلی توسط avan نمایش پست ها

ایا برگشتی هست؟
ایا می تونم بپذیرمش و بپذیرتم
ایا اگر اینده ای باشی اونی که راه رفتن رو بلده می تونه بم مقید بمونه و بپذیره تما کمبود هامو؟
کمکم کنید لطفا
اختلافات زیادی بین شما هست که احساس باعث شده ازش چشم بپوشید برای ما که ازبیرون میبینیم واضحه ولی خودتون چشماتونو بستین.

اون دختر فهمیده این اختلافاتو ولی هنوز نتونسته رابطه رو قطع کنه...علتش واقعا چیه؟ عشق،اعتماد به شما،احساس تفاهم و نزدیکی؟، یا ترحم، اجبار، عذاب وجدان؟فکر میکنی چند ماه

میتونه از روی ترحم وانمود کنه بهت علاقه داره؟ 1ماه ؟2ماه؟بالاخره که چی؟ آیا این شروع یک زندگی موفق میتونه باشه؟

به نظر من جای اینکه با بیماری و آه و ناله اون دخترو از تصمیمش منصرف کنی و مدام نگران تصمیم نهایی اون باشی،خودت پاشو و تصمیم درست رو بگیر ...


موفق باشی