سلام،وقت بخیر
نمیدونم چقدر به توصیه ی دوستان در تاپیکی که اشاره کردین توجه کردید ولی مشخصه که کم لطفی کردید یک مقدار .بهتره برید پستای اون تاپیکو یه بار دیگه بخونید و کمی فکر کنید به خصوص پست خانم matti، مشکل شما بر می گرده به اینکه نمی تونید بین همسرتون و خانوادتون تعادل برقرار کنید. اوایل زندگیتون به خاطر رفتارهای غلط مادرتون روانش جریحه دار شده و در شرایطی که به حمایت عاطفی شما احتیاج داشته متاسفانه شما مثل یه ماشین مکانیکی باهاش رفتار کردید. احتیاجی نیست خط قرمز دور خانوادتون بکشید ولی تویه خونتون میتونید حتی فقط به صورت ظاهری حق رو به همسرتون بدید در عین حال در مواجهه با خانوادتون هم احترامشونو حفظ کنید . حالا شما چی کار می کنید ؟ فقط در حال دفاع کردن بی چون و چرا ازون ها هستید. در مقابل بی احترامی های مادرتون به همسرتون چی کار کردید ؟ حتی حاضر نشدید توی خلوت دو نفرتون کمی دلداریش بدید. بهتره قبل از اینکه زندگیتون از هم بپاشه فنون همسرداری رو یاد بگیرید.
در مورد این تاپیکتونم ، آیا کار همسرتون غلط هست یا نه ؟ اگه اشتباهه پس چرا می خواید همون کار رو بکنید. شما استقلال عمل ندارید؟ میدونید ، همش افتادید تویه یه دور غلط که وضعیتو خرا بتر می کنه . با لج بازی چیزی درست نمیشه بدتر میشه.
بد نیست به این تاپیکم سر بزنید چون اگه همین رویه رو پیش بگیرید خیلی زود به این جاها هم میرسید:
www.hamdardi.net/thread-37396.html
پیشنهاد می کنم یا مقالات سایت رو بخونید یا برید پیش مشاور یا همین جا عضو انجمن آزاد بشید . مشکلتون قابل حله به شرط اینکه بخواید و اقدام کنید.
موفق باشید.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
علاقه مندی ها (Bookmarks)