سلام مرسی از اینکه راهنماییم میکنید بله این خیانتش خیلی روی اعتمادم تاثیر گذاسته اما بعد از تولد دخترم سعی میکنم بهش نشون ندم نه جدا زندگی میکنیم با خونواده من و این موضوع مادرشو حساس و ناراحت کرده اما قبل از لینکار مخالفتی نمیکرد کلا شخصیت ملدرش اینطوری که از رفتارای بد پسرهاش با خانم هاشون لذت میبره مثلا چند بار به من گفته اون یکی پسرش از عهده زنش میادو کتکش میزنه مه من گفتم کار بدی میکنه اون گفت اخه رام نمیشه من خیلی بهم برخورد همسرم قبل از ازدواج با روحیات من اشنا بود اینکه دوست دارم فعالیت اجتماعی کنم و...گفت موافقه اما حالا زیر همه حرفاش زده مثلا میگه اجازه نداری حتی واسه خرید بری بیرون اجازه نداری کارای هنری تو خونه انجام بدی باید فقط بچه داری کنی از وقتی هم دخترمون به دنیا اومد رابطه زناشوییمون تقریبا به صفر رسید چند بار باهاش صحبت کردم میگه از دست کارات ناراحتم خوب البته منم بی تقصیر نبودم وقتی میدیدم بعم محبت نمیکنه باهاش لحبازی میکردم گاهی هم به خودم میگفتم چه دلیلی داره مرتب از خواسته های معقول خودم.کوتاه بیام و اینم بگم تو خونواده همسر من زن ارزشمند نیست ومادرش مرتب تو گوشش زمزمه میکنه مردسالاری درسته ودیگه اینکه همسرم فوق العاده ادم بد دهنیه ومرتب پیش خونوادش وتو خونه بهم فحش میده وقتی من ناراخت میشم میگه مگه ادم مهمی هستی کهنباید بهت فحش داد در مقابل گریه هام میخنده و انگ روانی بودن بهم میزنه اخه کدوم زنی اگه اینطوری باهاش رفتار بشه گریه نمیکنه تو خونه ما اگه مامانم گریه کنه بابام نازشو میکشه اما باتمام این مشکلات زندگیمو دوست دارم دلم نمیخواد دختر خانواده شو از دست بده








علاقه مندی ها (Bookmarks)