مثل خودت یه دنده لجبازن .
حرف حرف خودشنه مثل خودت .
هنوز طرف عقد نکردن بهش وفادارن نسبت بهش غیرت دارن مثل خودت .
خوبن مثل خودت
هر چند گویا تو تصمیمتو گرفتی . وما نوش دارو بعد مرگ مائده محسوب میشیم . ولی چند نکته در ادامه یاسین خوندنها در گوش شما .
اولا برای ما یکی یکی نگو . یهو یه تاپیک بزن . و کل معیار های خودت . و شرایط و معیار های خواستگارتم برامون بگو . تا بهتر کمکت کنیم .
. تحقیق کردی . تو بازار دقیقا چیکارست ؟ دلال . مسئول فروشه . فاکتور بیاره ؟ . کارش چیه ؟ . در کل اعتبار داره .
خانوادش چطور ؟ محلشون آشناشون پرسیدی چطورین ؟
مائده تو هر قشری از اجتماع همه جور آدم وجود داره . باید تحقیق کنی . من و ما نمیتونیم تو تالار هموطنانمونو ببریم زیر سوال و یا اتهام .
من میگم یه مرد بفرست از پدر پسره تحقیق کنه و علت مخالفتشو بفهمه . حرف پسر من قبول ندارم چون اونم الان در شرایط بدتری از تو قرار داره .
مائده صادقانه به این سوالم جواب بده و از اون خواستگارتم بپرس تا کی ؟ و تا چه حدی پسر حاضر جلو خانوادش به ایسته ؟؟؟
آیا حاضر یه روز قید خانوادشو به خاطر تو بزنه ؟ اگه خدای نکرده به مشکل خوردین ؟
تو این طرف از داشتن پدر به طور دایم محروم بودی ؟ لا اقل نمیخوای یه پدر تو خانواده همسرت داشته باشی ؟
اینور کم زجر کشیدی کم تو قفسی که گفتی محرومیت و بیکسی کشیدی ؟ نمیخوای اونور در آرامش باشی ؟
مائده همسر یه شبه. یه ساله . دو ساله. سال سوم نیازت نگرشت تغییر میکنه ولی چه فایده ترسم از اینه تا اون موقع کسی برات نمونه . حتی همسرت .
حرف آخر .
مادرت و پدر خواستگارت هردو برای شما زحمت زیادی کشیدند . هر دو خوبی شما رو میخوان خوشبختی شمارو آرزو دارن . اونا بیدلیل مانع خوشبختی شما نخواهند شد . هرچند هردو امروز در جلوگیری از این ازدواج عاجزند و از بیم مسائل پنهانی تن به این خواسته ی شما خواهند داد .
کاش دلایل این دونفر باز نگری میکردی .
کاش تو این مدت که تاپیک زدی و یا قرار فکر کنی و یا مشاوره بری ارتباط در گوشیتو قطع کنی . و به صورت مسئله دقت بیشتری کنی .
کاش امروز پست فرشته مهربان یه سطرشو باز میکردی موشکافی میکردی و لااقل عقلانی قدم برمیداشتی . حتی در مسیر وصال .
تجربه تلخ پارسا 1400. حتما بخون
مائده سلام ببخش وقت خداحافظی سلام میکنم راستش پست زیبای شمیم الزهرا و نگرانیش برای تو ذهنمو برد به ناکجا .
من همسرم . لک بود . از مادر لر از پدر کرد . من از فرهنگ شرق بودم اونا از فرهنگ غرب . مادرم مخالف 100% بود پدرم همینطور . تو خانواده همسرم پدر نبود فوت کرده بود (که خدا رحتمش کنه ) کاش بود . بعد ازدواج تو دوران عقد متوجه شدم برادر خانمم راضی نیست . مادرش که متاسفانه چند سالی بود زندگی به خانمم رها کرده بود و نظری نمیداد نه به خوب نه به بد . برادر بزرگ خانمم تو مجلس خواستگاری شرکت نکرد . گفتن سر کار ولی راضی نبود و نیومد بعدا جلو خودم با خانمم دعواش شد گفت راضی نبوده . خانمم به من گفته بود ما همه راضی هستیم . دروغ گفته بود . دلیل اونا اختلاف فرهنگی بود .
خانواده من بعد سه جلسه خواستگاری رسمی قبول کردن . از بیم عقد پنهانی و.....
اما اشتباهات من کجا بود ؟ خواستم بهت خصوصی بگم اما داره دیر میشه . تو تالار بگم شاید بهتره . هرچند تو تاپیکام هست .
بزرگترین اشتباهم عدم توجه به دلایل پدر و مادرم بود . در تمام موضوعات . فرهنگی . تربیتی . اقتصادی . درشتی خانمم .و آینده نگری پدرم در موضوع بارداری همسرم . و سن و افزایش وزنی . تمامش درست دراومد .
اشتباه دومم . متاسفانه . به انحراف کشیدن رابطه آشنایمون بود. البته نه جنسی بلکه زبانی و کلامی .هر دو تا زمان عقد پاک بودیم ولی نه در کلام . همین باعث شد تا تشنگی حاصل از این امر اصرار من رو در ازدواج بیشتر کنه . جلو خانوادم بایستم . و خانمم هم دروغ بگه به من و جلو خانوادش بایسته . وابسته شدیم به هم . شبی نبود که بدون انحراف بخوابیم .
مادرم تا آخرین لحظه مقاومت کرد من حریفش نشدم . تا اینکه خانمم خودش خودسرانه اومده بود و منو از مادرم خاستگاری کرد و قول خوشبختی منو به مادرم داد . اونو به ازدواج پنهانی تحدید کرده بود . خاک.............. من
اشتباه سوم . بهت بگم باورت نمیشه . خیلی کوچیکه ولی خیلی مهمه
من چند جا چه قبل ازدواج در دوره آشنای و چه در لحظه خواستگاری سر صورت قباله و یه جا هم سر سفره عقد هنگامیکه مادرم با اشک سوزن به سفره قند میزد پشیمون شدم . ولی جرات نه گفتن نداشتم ..... حالم بد شد .......
عذر میخوام . من تو زندگی تلاش زیادی برا سازش کردم و موفق هم بودم ولی باز شکست خوردم .
مائده جرات نه گفتن داشته باش . با خودت صادق باش . کمی برا درست تصمیم گرفتن از خواستگارت فاصله بگیر . یادته بهت گفتم حس بدی دارم . فکر میکنم تو تو در سر اشتباهات من گرفتار شدی و راه برگشت نداری . از کنار این تاپیک به راحتی رد نشو .
صحبت زیاده ولی اینجا جاش نیست . این آخرین پست من برای منصرف کردن تو بود اونم در این شرایطت . باز اگه خانوادها نظر مساعد نسبی داشتند بد نبود میشد درستش کرد .
موفق باشیدلم خون ه . کاش جای تو بودم و این تاپیک من بود . از تو قفس دست مادرمو میبوسیدم .
از بقیه دوستان بابت بلندی مطلب فوق جدا عذر میخوام .









دلم خون ه . کاش جای تو بودم و این تاپیک من بود . از تو قفس دست مادرمو میبوسیدم .

علاقه مندی ها (Bookmarks)