سلام دوست عزیزم
میتونی به تاپیک من هم با نام وحشت از تنها موندن سر بزنی. منم عید پارسال کلن همین استرس الان شما رو داشتم. راستش کلی اینجا بچه ها راهنمایی کردن. کلی خودم تحقیقات کردم. الان ازدواج نکردم هنوز ولی لااقل یه چند تا خواستگار داشتم. اونم بیشتر از طریق دوستام معرفی شدن
راستش من هیچوقت به کسی نمیگفتم که قصد ازدواج دارم. همیشه واسه
خودم کسر شان میدونستمو به همه هم میگفتم که آدم میتونه به تنهایی هم
شاد باشه. ولی خوب از بعد از راهنمایی های دوستان در اینجا سعی کردم
مشکلم رو با دوستان متاهلم مطرح کنم (چون خانواده من اهل معرفی کردن نیستن). اونا هم هروقت پسر خوبی میبینن بهم معرفی میکنن.
یه مشکل دیگه ای که هنوزم دارم اینکه من خجالتیم. تو جمعها راحت صحبت
میکنم ولی روم نمیشه به یه آقا نزدیک بشمو باهاش سر صحبت باز کنم. کلن در راحت ترین حالت ممکن هم که با آقایون برخورد میکنم بعدش میفهمم
که اونا منو دختر سر به زیر و خیلی نجیبی توصیف کردن و جالب اینکه این
موضوع باعث میشه جذابیتم رو براشون از دست بدم!!!! باور کنید که راست
میگم و اغراق هم نمیکنم. همین چند هفته پیش به اتفاق دوستم با یکی از همکارانش جهت آشنایی رفتیم بیرون. اون آقا به دوستم گفته بود که این خانم خیلی زیبا و جذاب و .... بود و کلن پسندیدم ولی یه مساله ای دارن که ذهنم رو مشغول کرده و باید بیشتر باهاش صحبت کنم و خلاصه بعد از کلی سر و کله زدن دوستم باهاش بالاخره موفق شده که بفهمه مشکل من چیه. فکر کنید که آقا فرمودن به نظرم این خانم از نظر ج.ن.س.ی سرد هستند چون رفتارشون با من زیاد صمیمانه نبود !!!!!(حالا البته جمله رو با ادبیات دیگه ای و توی لفافه گفته بود ولی منظورش همین بود) خوب من
تمام مدت داشتم صحبت میکردم و میخندیدم و .... انگار آقایون این دوره و زمونه توقع دارن ادم از لحظه اول .....
والا من فهمیدم که پس اون همکلاسی ها و همکاران محترم هم یه مدت زوم میکنن و بعد بدون هیچ دلیلی میرن پی کارشون هم لابد همین وحشت رو دارن چون طبعا رفتار دخترهایی از جنس ما توی محیط کار و دانشگاه سنگین تر و موقتر هم هست و دوستان رو به وحشت وا میداره
خلاصه که بگم دوره زمونه اونجوریکه مادر و پدرهامون تو مغز ما کردن نیست باید خیلی تغییر کنیم ظاهرا








علاقه مندی ها (Bookmarks)