به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 38

Threaded View

  1. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 بهمن 94 [ 17:27]
    تاریخ عضویت
    1393-12-03
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    1,915
    سطح
    26
    Points: 1,915, Level: 26
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 115 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم.اگه به سیاست باشه من بی سیاست ترینم...
    امیدوارم اینطور بشه.دلم برای روزای خوبمون خیلییییی تنگ شده.دعا کن برگردن همش سرجاشون.

    ببین من همیشه سعی می کردم که احترام بذارم ولی دیگه آخرا ناراحتی جای احترامو گرفته بود.متاسفانه ناراحتیامو بهشون انتقال دادم(یکی دوبار) که الان پشیمونم.شوهرم همیشه میگفت این زندگی ماست.بقیه رو دخالت نده ولیییییییییییییییی...
    من احترم گذاشتن به خانواده همسر رو هم تا اینجا که یاد گرفتم از شوهرم یاد گرفتم.... ببین نخندی بهم ها ولی بچگی کردم در حد المپیک.....خیلی جاها بچگی کردم در حالی که من معروف بودم به منطق و عقل...نمیدونم چی شد به اینجا رسیدم.
    آره اتفاقا خودمم به این نتیجه رسیدم بهش یه مدت چیزی نگم چون هردفعه گفتم گفته الان شرایطش نیست .ما عزاداریم و ... خودش اصلا آدمی نیست که به عزا نگه داشتن اعتقاد داشته باشه ها ولی میگم یه مدته اینطوری شده.یعنی شاید حس کرده میخوام از خونوادش بگیرمش چون همش میگه مامانم،بابام.... (اصلا اینطوری نبود.چند ماهی هست که اینطوری شده) البته منم یه جوری صحبت میکردم که جبهه گیری کنه ولی اونم دیگه داره از این نظر شورشو در میاره ... مگه همه چیز مامانو بابای ادمن؟!! پس من کجای زندگی ام؟؟؟؟؟؟؟ ببین اصلا اینطوری زندگی کردن خوب نیست.یک دفعه یه برگه اشو دیدم برا خودش برنامه ریزی کرده بود.همسرشو (که من باشم) بالاتر از همه قرار داده بود ولی حالا حرفاش اینطوری نیست..دلم میخواد دوباره همون بشه.چیکار کنم؟؟؟؟!!!!
    قضیه دقیقا همون اعتماده است ...باید مثل قبل بهم اعتماد داشته باشه...به خودم که اعتماد داره به دوست داشتنم باید اعتماد داشته باشه تا مثل قبلش بشه.دعا کن برامون...دل هردومون برای خوشی تنگ شده( اینو خودش بارها میگه نازی دلم برای خوش بودن تنگ شده). دعا کن حالا که عاقلتر شدم باز برنگردم به قبلم.مریم جونم بهم گفت همه اینا از بی تجربگیه...ولی خب دیگه باید بزرگ بشم...


  2. کاربر روبرو از پست مفید nazi1371 تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (سه شنبه 11 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.