SAHAR عزیزم
مشکلت رو خوندم (البته از نظر خودت و یکسری آدم کوته فکر "مشکل") در واقع مشکلی اصلا درکار نیست
دوستان بسیااااااااااااار عزیزم مثل یک قربانی و مریم 123 و شیدای عزیزم و دیگران که خیلی بمن لطف دارن ممنون
بچه ها حرفای قشنگی زدن و همفکری و همیاری زیاد کردن باهات عزیزم
با محمدرضای نازنین هم موافقم
"به نظرم سعی کنین این طور نباشین
- کسانی که از رابطه اول شکست خورده و مدام در حال عزاداری برای خودشون هستن
- کسانی به دلیل رفتار سرد و خشک احتمال میرود در رابطههای عاطفی آینده ضعیف عمل کنند
- کسانی که احتیاط، رو به بدبینی نسبت به مردم تبدیل کرده و فکر میکنن همهء مردها یا زنها همینطوراند
- کسانی که به نظر میرسه از بالا رفتن سن شون میترسن و حاضرن هرچه سریعتر ازدواج کنن(گاهی اوقات سریع صمیمی شدن این سؤ تفاهم رو در دیگران ایجاد میکنه)"
مخصوصا با بند آخرش که نوشته ترس از دیر شدن در ازدواج
دختر خوبم ..سحر جانم
من یک نمونه بارز هستم که انواع و اقسام بلاها سرم اومده ولی هرگز نشکستم
اجازه هم نمیدم کسی بتونه منو بشکنه
چه با حرفاش..چه با کاراش
نگران ازدواج مجدد هم نباش
فقط و فقط خودت باش
خود اصلاح شدت
خود خوب شدت
خود ترمیم شدت
خود با اعتماد بنفست
خود شادت
خود آزاد شدت از قید و بند حرفای بیخودی که دوزارم نمی ارزه
وقتی به خودت فکر کنی و فقط در پی درست کردن روح و جسم خودت باشی، میبینی که چجوری میان سمتت و چه افراد خوبی هم میان سمتت
اینو بخاطر این مینویسم که بدونی برای افرادی مثل ما دنیا تموم نشده
بله من نامزد کردم
بعد از چهار سال و نیم طلاق
با یک پزشک متخصص که اونم یک ازدواج ناموفق داشته و خانوم سابقش چون تخصص خارج قبول شدن و اونجا با شخص دیگه ای آشنا شدن و ازدواج کردن،جدا شدن
خداروشکر واقعا ازش راضی ام
من به زندگی گدشتم به چشم یک تجربه بزرگ نگاه میکنم، نه یک شکست بزرگ
ضمنا
اینکه نوشتید خیلی دیر شده
چی رو دیر شده؟
میشه دقیقا بگی چی دیر شده؟
هیچی دیر نشده خانومی
زندگی که مسابقه نیست همش بترسیم دیر شده
از ته دلم امروز که روز مادره
به عنوان یک مادر دور افتاده از بچش
برای تمام خامهای عزیزی که همچین شرایطی رو دارند
دعا میکنم بهترین ها قسمتشون بشه
آمین
یاحق








علاقه مندی ها (Bookmarks)