مرسى فرشته مهربان عزيز![]()
خيلى لطف كردين كه به تاپيكم سر زدين، رئيسم يه مرد سن و سال داره كه تقريبا جاى پدرمه، براى همين نميتونه پشت اين رفتارهاى سردش چيز خاصى باشه، من ذهنم فقط از اون جهت مشغول شده كه نكنه من اشتباهى كردم و ايشون ميخواد با اين رفتارها با اصطلاح نوك منو قيچى كنه، ايشون يه دفعه از اون آدم راحت و مهربون تبديل شده به يه آدمى كه ديگه جواب سلام هم به زور ميده، البته رفتارش در حالت كلى هم يه كم تغيير كرده و نسبتا با اكثر خانومها سرد شده، ولى با من بدبخت خيلى خيلى بيشتر، در حدى كه وقتى من دارم ميرم پيششون كلا ميرهحالا من همه ش دارم فكر مى كنم من تو شركت چطورى باشم؟ چى كار كنم؟ از فردا واقعا ميخوام يك كلمه ديگه حرف نزنم! چون امروز هم كه كار تموم شد و يه دقيقه نشستم يه چايى بخورم و با دوستام حرف بزنم يه دفعه اسم منو صدا كرد گفت خانوم فلانى شما ديگه وقتى كارتون تموم ميشه تشريف ببريد، چهار نفر خانم نشستيم فقط اسم منو صدا كرد گفت برو
تصميم دارم فردا فقط در حد لزوم صحبت كنم و رفتارمم بكنم مثل خودش، متاسفانه من خيلى حساسم، روزهاى اول حس كردم شايد مشكل شخصى داره كه اينقدر سرد و بد عنق رفتار مى كنه ولى امروز ديگه مطمئن شدم كليد كرده رو من بيچاره







حالا من همه ش دارم فكر مى كنم من تو شركت چطورى باشم؟ چى كار كنم؟ از فردا واقعا ميخوام يك كلمه ديگه حرف نزنم! چون امروز هم كه كار تموم شد و يه دقيقه نشستم يه چايى بخورم و با دوستام حرف بزنم يه دفعه اسم منو صدا كرد گفت خانوم فلانى شما ديگه وقتى كارتون تموم ميشه تشريف ببريد، چهار نفر خانم نشستيم فقط اسم منو صدا كرد گفت برو
تصميم دارم فردا فقط در حد لزوم صحبت كنم و رفتارمم بكنم مثل خودش، متاسفانه من خيلى حساسم، روزهاى اول حس كردم شايد مشكل شخصى داره كه اينقدر سرد و بد عنق رفتار مى كنه ولى امروز ديگه مطمئن شدم كليد كرده رو من بيچاره

علاقه مندی ها (Bookmarks)