مرسی ترمه جان بخاطر وقتی که گذاشتید
راستش از نظر ایشون تکلیف روشن هست... صبر تقریبا تا آخر امسال که تا اون موقع هم خودش مقداری پول و سابقه کاری جمع کرده باشه
هم اینکه برادرشون ازدواج کنه تا پدرش بتونه از ما هم برای خونه و ماشین مناسب پشتیبانی کنه
بعد اینکه شما میگید در هر صورت بعد از چند سال شور و هیجان بین زن و شوهر از بین میره.... من گاهی فکر میکنم ارزش داره بخاطر یه مدت هیجان بخاطر شناختن یه آدم جدید کسی رو که سالهاست میشناسم و همه روحیات و شرایطش رو میشناسم کنار بزنم؟!
در ضمن من دقیقا توی تعطیلات نوروز همین کار که شما میگید رو کردم یعنی گفتم اوکی هر وقت تونستی برای ازدواج اقدام کنی بیا سمت من تا اون موقع بهتره تنها باشیم
اولش خیلی اصرار کرد که راضیم کنه که اینکار رو نکنم چون اون هم طاقت دوری من رو اصلا نداره
اما من خیلی تصمیمم قطعی بود
اما جالب بود که بعد از دو روز که با دوست صمیمیم حرف میزدم و تصمیمم رو بهش گفتم ...گفت که مگه دیوونه شدی که همچین آدمی رو اینطوری کنار میزنی... تو این دنیایی که دسترسی به دخترا انقد آسونه نمیترسی یکی وارد زندگیش بشه..
وازونجا که خودمم به شدت دلتنگ بودم برگشتم و بهش تماس گرفتم ...اونم با روی باز قبول کرد.....انقدر این رفتن و اومدنام تکراری شده که دیگه حتی به دل نمیگیره
برای همین میگم که نه راه پیش دارم نه راه پس








علاقه مندی ها (Bookmarks)