به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اردیبهشت 94 [ 10:33]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    8

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام واحد جان.ممنونم از اینکه متنم رو خوندی و وقت گذاشتی .
    حق با شماست.میدونم که حساسم.البته منظورم رو بد رسوندم.من با مادر شوهرم روابطم خیلییی خوبه.تا حالا حتی یه کل کل کوچیک هم نداشتیم.حتی یک بار هم به شوهرم غر نزدم در مورد مادرش چون میدونم اونم گیر افتاده..ولی ازش بدم میاد و فقط به خاطر شوهرم و از روی اجبار همه چی رو قبول میکنم و تو خودم میریزم.شوهرم حتی از خیلی از این مشکلات من خبر نداره.ساعتی که برای اون خریدیم 1 تومان قیمتش بود ولی برای مامان خودم یه کادو خیلی ارزونتر خریدم ولی باز هی حساب رسی میکرد که واسه مامانت چی خریدی؟لابد بهتر خریدی؟‍‍‍‍...
    مادر شوهرم خیلی از حد میگذرونه.مثلا روز تولد پدرم بود.پدرم به خاطر مشکلی که داشت خیلی ناراحت بود من برای اینکه خوشحالش کنم کیک تولد خریدم براش سورپرایزش کردم.مادرشوهرم هم بود اینقدر تابلو حرصش گرفت که پا شد از خونمون رفت!!شبمون رو خراب کرد.
    یا اوایل من تازه ازدواج کرده بودم میرفت جلو مینشست تو ماشین تا یه تعارف میزدم!!!! من بهم بر میخورد.شوهرم هم باهام اخم و تخم میکرد که چرا بهت بر خورد.برای یه تازه عروس سخت بود این چیزها.من تازه عروسی نکردم.همش صرف بدبینی های شوهرم به زنها و رفع تنهایی های مادر شوهرم شد.
    مادر شوهرم 24 ساعت تو خیابونه.من خودم ساعات کاریم زیاده خیلی.باردار هم بودم میومدم خونهیا یه روز میفهمید مرخصیم زنگ میزد دنبال من منو ببر فلان جا!! انگار راننده اژانسشم.
    با اون شکم میرفتم خونش به جای اینکه بگه استراحت کن تمام ظرف ها رو میذاشت من بشورم.منم خجالتیم روم نمیشد بگم نه.
    شوهرم اوایل ازدواجمون مراسم چهلم دایی من نیومد فقط برای تلافی اینکه مامانش جلسه قران با 4 تا پیر زن تشکیل داد چرا تو نرفتی(بچم یک ماهه بود).اینقدر مخش رو خورده بود مادر شوهرم.
    من برادر شوهرم قبلا با مادر شوهرم تو یه اپارتمان با هم بودند.اینقدر دعواهای شدیدی شد که مادر شوهرم هر روز تو گوش پسرش میخوند اینو طلاق بده!!! دیگه اخر خونشون رو جدا کردند.
    من قبل از ازدواج به شوهرم قول دادم که قبول میکنم با مامانش تو یه اپارتمان بریم.الان زیر قولم نمیتونم بزنم.شوهرم هم پسر بزرگشه.اگر این کار رو نکنه احساس عذاب وجدان میکنه. و نمیتونیم خوشحال زندگی کنیم.از طرفی هم دلم نمیخواد شوهرم عذاب وجدان داشته باشه.
    البته الان دیگه خیلی از اون رفتار ها رو نمیکنه با من.اجازه نمیدم.ولی این بی توجهی های شوهرم تو دلم مونده.
    از دیروز زیاد قربون صدقش نرفتم امروز هی دور من میگرده که منو دوست نداری چرا و ..... دیشب خواب بد دیدم و ... .
    یعنی راه حلش اینه؟؟؟؟!!! من شوهرم رو دوست دارم.ولی بی تعارف میگم این عقده هایی که برام موند رو چطوری از بین ببرم؟؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید سارای خسته تشکرکرده است .

    بارن (شنبه 29 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  2. توجه توجه، سریعا صندوق پیامهای خصوصی خود را تخلیه فرمایید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 تیر 90, 16:22
  3. توجه توجه :نكات بسیار مهم در رویكرد جدید تالار همدردی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 88, 22:57
  4. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.