سلام واحد جان.ممنونم از اینکه متنم رو خوندی و وقت گذاشتی .
حق با شماست.میدونم که حساسم.البته منظورم رو بد رسوندم.من با مادر شوهرم روابطم خیلییی خوبه.تا حالا حتی یه کل کل کوچیک هم نداشتیم.حتی یک بار هم به شوهرم غر نزدم در مورد مادرش چون میدونم اونم گیر افتاده..ولی ازش بدم میاد و فقط به خاطر شوهرم و از روی اجبار همه چی رو قبول میکنم و تو خودم میریزم.شوهرم حتی از خیلی از این مشکلات من خبر نداره.ساعتی که برای اون خریدیم 1 تومان قیمتش بود ولی برای مامان خودم یه کادو خیلی ارزونتر خریدم ولی باز هی حساب رسی میکرد که واسه مامانت چی خریدی؟لابد بهتر خریدی؟...
مادر شوهرم خیلی از حد میگذرونه.مثلا روز تولد پدرم بود.پدرم به خاطر مشکلی که داشت خیلی ناراحت بود من برای اینکه خوشحالش کنم کیک تولد خریدم براش سورپرایزش کردم.مادرشوهرم هم بود اینقدر تابلو حرصش گرفت که پا شد از خونمون رفت!!شبمون رو خراب کرد.
یا اوایل من تازه ازدواج کرده بودم میرفت جلو مینشست تو ماشین تا یه تعارف میزدم!!!! من بهم بر میخورد.شوهرم هم باهام اخم و تخم میکرد که چرا بهت بر خورد.برای یه تازه عروس سخت بود این چیزها.من تازه عروسی نکردم.همش صرف بدبینی های شوهرم به زنها و رفع تنهایی های مادر شوهرم شد.
مادر شوهرم 24 ساعت تو خیابونه.من خودم ساعات کاریم زیاده خیلی.باردار هم بودم میومدم خونهیا یه روز میفهمید مرخصیم زنگ میزد دنبال من منو ببر فلان جا!! انگار راننده اژانسشم.
با اون شکم میرفتم خونش به جای اینکه بگه استراحت کن تمام ظرف ها رو میذاشت من بشورم.منم خجالتیم روم نمیشد بگم نه.
شوهرم اوایل ازدواجمون مراسم چهلم دایی من نیومد فقط برای تلافی اینکه مامانش جلسه قران با 4 تا پیر زن تشکیل داد چرا تو نرفتی(بچم یک ماهه بود).اینقدر مخش رو خورده بود مادر شوهرم.
من برادر شوهرم قبلا با مادر شوهرم تو یه اپارتمان با هم بودند.اینقدر دعواهای شدیدی شد که مادر شوهرم هر روز تو گوش پسرش میخوند اینو طلاق بده!!! دیگه اخر خونشون رو جدا کردند.
من قبل از ازدواج به شوهرم قول دادم که قبول میکنم با مامانش تو یه اپارتمان بریم.الان زیر قولم نمیتونم بزنم.شوهرم هم پسر بزرگشه.اگر این کار رو نکنه احساس عذاب وجدان میکنه. و نمیتونیم خوشحال زندگی کنیم.از طرفی هم دلم نمیخواد شوهرم عذاب وجدان داشته باشه.
البته الان دیگه خیلی از اون رفتار ها رو نمیکنه با من.اجازه نمیدم.ولی این بی توجهی های شوهرم تو دلم مونده.
از دیروز زیاد قربون صدقش نرفتم امروز هی دور من میگرده که منو دوست نداری چرا و ..... دیشب خواب بد دیدم و ... .
یعنی راه حلش اینه؟؟؟؟!!! من شوهرم رو دوست دارم.ولی بی تعارف میگم این عقده هایی که برام موند رو چطوری از بین ببرم؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)