پاییز عزیزم.ممنونم از راهنماییت و لطفت.
به خدا نمیخوام همش ساز مخالف بزنم ها. ولی مادر شوهرم ادم بی جنبه ایه. اتفاقا یه مدت بهش زیادی احترام گذاشتم و قربون صدقش رفتم.یهو وهم برش داشت.شروع کرد به گریه و افسرده شدن که من چقدر واسه بچه هام زحمت کشیدماااا .رسما شدم راننده شخصیش.ببخشید ولی پرو شده بود.یه شام میرفتیم بیرون با من با حالت جواب خواهی یهو میگفت شام رفتین بیروووون؟؟؟؟ منو نبردییین؟؟؟ خونه مامانم میخواستم برم پا شد اومد با ما.برگشت به من گفت من تو اتاق شما پیش شما میخوابم شب!!! همین طور داشت دور بر میداشت.تو حموم بودم زنگ میزد پا شو بیا بیرون من تو خیابونم منو ببر فلان جا!!!! میگفتم مامان جان حمومم تاکسی بگیرین اگه اذیت نمیشین.باز حرف خودشو میزد.
ولی من الان مشکلم اینا نیست( درسته اینقدر دلم پر هست ازش که به حرف که میام تمومی نداره) . من الان روابطم رو با مادر شوهرم خیلی تنظیم کردم. در حدی که ماشین ظرفشویی هم خرید
من مشکلم خودمم. ادم یک بار عروس میشه. هیچ خاطره قشنگی از دوران عقد یا اوایل ازدواجم ندارم. همش حسرت این و اون رو میخورم.احساس میکنم بهم ظلم شده. شوهرم منو قربانی شکست قبلی خودش و تنهایی مادرش کرد. من واقعا توقع زیادی نداشتم اون موقع ها.همین که مثل همه ادمهای دیگه حداقل 40 روز اول عروسیم رو ناز کش داشته باشم برام کافی بود.(اولین روزی که بعد از عقد رفتم خونه مادر شوهرم.صبح همسرم رفت سر کار.مامانش اومد منو بیدار کرد الکی با سر وصدا کردن.بعد جارو برقی داد دست من که اتاق شوهرت رو خودت تمیز کن. بعد هم یه بته سبزی داد دستم که قرمه سبزی بپز ناهار.اینقدر هم پرو هست که میگفت مادر شوهرم قدیما میگفت از عروسش ادم باید کار بکشه تا عمر خودش زیاد شه!!! )
من تو محل کارم وارد میشم همه جلوم خم میشن.این ادم اگر مادرشوهر من نبود در حد ابدارچی من هم نیست فهمش و کلاسش.خیلی برای من زور داشت!!!!! البته الان این کارا رو نمیکنه ها.من هم ادم با سیاستی هستم.بهم خیلی احترام میذاره الان.ولی این رفتار هاشو با جاریم میکنه هنوز بعد از 10 سال!!!
اینم بگم که من با همه این تفاسیر پشت مادر شوهرم رو خالی نکردم هیچ وقت.هواش رو دارم.همیشه تماس میگیرم که شب تنها نخوابه خونه و خیلی شبها شام خونه ماست و خیلی هم پذیرایی میکنم ازش.نه به خاطر اینکه اون ادم خوبیه.چون به نظرم خیلی ادم بد و بی شعوریه.فقط به خاطر اینکه ادمه و دلم میسوزه براش.و اینکه مادر همسرمه و به خاطر همسرم.شوهرم هم خودش میگه که ممنونه ازم به خاطر اینکه اذیتش نکردم برای همسایه شدن با مامانش.










علاقه مندی ها (Bookmarks)