سلام دوستان
بالا خره اخرین پیشنهاد هم به همسرم کردم و گفتم جفتمون با هم بریم پیش مشاوره و اون تصمیم بگیره بینمون.رفتیم مشاوره و اون هم تست میلیون از جفتمون گرفت و گفت میتونین با هم زندگی کنین و مشکلی ندارین .حتی همسرم گفت من جهیزیه نمی آرم !!شام و نهار درست نمیکنم!!با کسی نمیخوام رفت و آمد کنم.و خلاصه بعد کلی اصرار مشاور حرفی راضی شد که یه مدت رفت و آمدمون رو بیشتر کنیم.و بعدش دنبال خونه باشیم و با یه سری وسایل جزئی زندگی تشکیل بدیم.زمانی که داشتیم از مشاوره بر می گشتیم همسرم یه مقدار نرم شده بود راجع به کارم می پرسید و..من تو چند روز شروع کردم به اس ام اس زدن و به اصطلاح love تر کوندن اما همسرم مثل قبل یکی در میون جواب میداد و اونم خیلی مختصر.حتی قرار شد مشاور یه قرار با مادرامون بزاره و باهشون صحبت کنه که تو زندگیمون دخالت نکنن!!اما این خوشحالی من 1 روز بیشتر طول نکشید همسرم بهم زنگ زد و گفت من نمیتونم !!و تو این دو سه روز تلاشمو کردم که بتونم بهت نزدیک بشم اما نمیشه ! و مشاور هم حال منو درک نکرده و از این حرفا.خلاصه بر گشتیم سر خونه اول و دوباره بهم گفت تو چه کار میکنی و منم باز کلی اصرار گفتم بزار حداقل مادرا برن .و گفت وفتی ما نمی خوام واسه جی اونا برن و من دوباره یه پیشنهاد کردم بهش گفتم اگه دوست داشتی میریم خارج زندگی میکنیم واست پذیرش میگیرم میری دانشگا اونجا و من هم کار میکنم اونجا و گفتم به این پیشنهاد هم فکر کن (چون قبل این که ما برگردیم ایمجا قرار شد بیام اگه شرایط اینجا جور نبود دوباره برگردیم ).خلاصه همسرم یه مقدار فکری شد و گفت باشه روش فکر میکنم اما قول نمیدمم بهت ولی تو دنبال کار ای طلاق باش ...که دیروز تماس گرفت و گفت من فکرام رو کردم و نمی تونم با تو زیر یه سقف زندگی کنم !!و خارج رفتن هم هزینه الکی میشه از این حرفا.و همش میگه من نمیتونم خاطرات بد گذشته رو از ذهنم پاک کنم.وقتی با هم میریم بیرون خاطرات یادم میاد.و..من هم دیدم این طوریه گفتم امروز بریم توافقی جدا شیم .اما واسش کلی متن زدم که اون ور طلاق هیچی نیست و.....کلی حرافای دیگه.به همسرم گفتن حتی یه پانسیون هست و میتونیم بریم اونجا به طور موقت زندگی کنیم.اما قبول نکرد .فقط ازش خواستم چون چند روز دیگه تولدمه دست نگه داریو و بعدش بریم واسه طلاق.و بهش گفتم تو این چند روزبازم فکر کنه میتونینو رابطمون رو از کم شروع کنیم و....دوستان به نظرتون میشه کار کرد ؟؟!!!مشکل فقط کارای گذشته است چه جوری اونا رو از ذهنش پاک کنم ؟؟من که هر راهکاری بود رو دادم.کسی از دوستان راهکارها یا فکرای تاز های به ذهنش میرسه راهنماییم کنه.شاید تو این زمان کم بتونم زندیگمو نجات بدم
ممنونم