دوستان از راهنمایی هاتون ممنونم اما ایشون هم شب قبل از طلاق به پدرم زنگ زدن که فرصت چندماهه بده واسه مشاوره اما پدرم قبول نکردن آخه من قبلن وقت مشاوره گرفته بودم اما ایشون نمی اومدن، بعد از محضر هم به من با کلی گریه و التماس زنگ زد که نمی خواسته اینطوری بشه و بخاطر ترس از پدر من این اتفاق افتاد، خیلی حالش بد بود طوری گریه میکرد که نگو،من تصمیم گرفتم با کمک خدا دوباره تو سرنوشت هم باشیم، نمیدونم چطوری ؟میخام راهنماییم کنید، چطوری دلشو و محبتشو دوباره بدست بیارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)