به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 بهمن 03 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1394-2-25
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    11,079
    سطح
    69
    Points: 11,079, Level: 69
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    714

    تشکرشده 351 در 126 پست

    حالت من
    Bitafavot
    Rep Power
    44
    Array
    سلام شکوه عزیز..
    در مورد داروها به احتمال قوی اقدام می کنم...واقعا دارم رنج میکشم و از سلامتیم کلی دور شدم...
    در مورد ترتیب تولد..حرفتون جالب بود..بهش فکر میکنم..
    راستش من کلا انقدر تو زندگیم ناراحتی کشیدم و از لحاظ بدنی و روحی ضعیف شدم که اصلا حوصله و توان ازدواج ندارم..یعنی اصلا امید ندارم که بتونم در کنار کسی باشم.و براش مشکلات درست نکنم.نمیتونم قوی باشم...اصلا توانی برای مقابله با ناراحتیو ندارم.خیلی رنجیده خاطرم..علتش رو باید مفصل تو یه تاپیک توضیح بدم..
    من اصلا تا به حال هیچ حسی نسبت به یک مرد پیدا نکردم اگر هم بوده اونقدر ضعیف بوده که دوروزه یادم رفته..انگار احساسات در من مرده!من نمی تونم عاشق بشم!گاهی وقتی یکی ابراز علاقه می کنه چنان با رفتارام باهاش بدی می کنم که طرف اونو به حساب بی ادبی میذاره و میره(چون واقعا بی ادبیه!!)مثلا یکی از استادام بود و غیر رسمی از من خواسگاری کرد ولی از اون به بعد وقتی از جلوم رد می شد رومو بر می گردوندم -با عرض معذرت پشتمو می کردم در حالیه کمتر از یک متر فاصله داشتیم-و سلامی که همیشه می کردم نمی کردم..خیلی تابلو و بی ادبی بود) و من غصه می خورم..غصه که چرا دلم مردس...چرا مثه مردم نیستمانقدر دلم مردس که حتی برای خودم هم جا ندارم..بااینکه که 30 رو رد کردم اما اصلا نگران ازدواج نیستم.این غیر طبیعی بودن منو خیلی آزار میده...احساس می کنم از حلقه آدما خیلی خیلی دورم...
    یه مثالش اینه که پارسال تصادف کردم از ناحیه ساق پا مجروح شدم.اما به خخانوادم نگفتم...الان یک سال میگذره و من هنووووز درد میکشم.به خاطر همین پا دردم هیج جا نمی تونم برم.ینی بیشتر از 20 متر نمی تونم راه برم.اما اصلا حوصله و انگیزه رفتن به دکترم ندارم.
    شاید تا آخر عمر لنگ بزنم اما برام مهم نیست......
    خواهر زادم از زیر نوار مغز سالم بیرون اومده...اما دکتر گفته که شاید نیستاگموس داشته باشه ینی بینایی ضعیف..خیلی غصشو خوردم.الانم تو بغلمه دارم تایپ میکنم...براش دعا کن.....چون گفته شاید!!!!از احوالپرسیتون ممنونم

  2. کاربر روبرو از پست مفید افسونگر تشکرکرده است .

    شکوه (یکشنبه 03 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.