ماهي جان
ببينيد از شرايط فعليتون بايد شروع به حركت كنيد .
دو چيز را اگر نداشته باشي خودت را بسپار به سرنوشت و به هيچي فكر نكن نه زندگي نه شوهر نه برادر و .فقط از لحظه هايت خوش و سرمست باش هر اتفاقي هم افتاد بي خيال .
1- اعتماد به نفس و اتكاي به خود بدون وابستگي به هيچ احد الناسي چه شوهر و برادر و پدر و مادر و.... فقط توكل به خداي بينياز از همه چي و شخصيت و آرامشت متكي به خودت باش
2- با آرامش، همه امكانات و توانمندي موجودت را بكار بگير براي حركت بسوي ترقي و پيشرفت هر چي كه مقدور است و محترمانه مشورت و همفكري بگير از جمع شوهر و برادر و خانوادتون كه ميدوني مثبت نگر و مفيدند و در نهايت با شوهرت تصميم عملياتي را بگيريد و با هم كار كنيد و يك جاي ارزان در هر جا مقدور شد حتي در روستاي اطراف با لحاظ ساير شرايط برويد با شوهرتان زندگي كنيد . البته من نميدون فعلاً با شوهرتون مراسم عروسي نگرفته ايد؟ ولي زابطه زناشويي و ..... داريد يا نه ؟ كه بنظرم نميتونيد نداشته باشيد وقتي هميشه شبها هم پيش شماست. و آيا اتاق مستقلي در اختيار شماست ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)