به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.

    امتحان میان ترم قبل از پایان ترم در واقع چند روز مونده به پایان ترم داشتم ولی کلی به حرفاتون فکر کردم. به هر حال استادمون حالمون روگرفت و فک کنم افتادم.

    من از بی پولی نمیترسم من از بی پولی وحشت دارم. همیشه نمیدونم چرا دلم میخواد یک کار بزرگ انجام بدم و به قولی دنیا رو متحول کنم این آرزوی پولداری و رفاه هیچ وقت نمیذاره از

    کارم کوتاه بیام. هر چقدرم کم میارم بازم انگیزه ام قوی تره. در واقع کارم شده به کار فکر کردن. اگه کار نکنم چه کنم مشکلمه!!!

    اما در مورد ازدواج

    به نظرم دو راه دارم یا از آرزوهام کوتاه نمیام و مجرد می مونم یا ازدواج میکنم شد شد نشد نشد.

    واقعا بخوام عقلانی بگم از نظر خانوادگی در سطحی نیستیم که کسانی که معرفی میشن کلا اهل راه اومدن با دل من باشن.

    ازدواج دانشجویی هم که فکر نکنم قسمت من باشه.

    با هر کسی هم نمیتونم ازدواج کنم به هر حال من هم معیارهایی دارم.

    پس مجبورم یا باید خودمو مجبور کنم که ازدواج کنم.چون ازدواج مهم تر از پوله و من الان واقعا نمیفهمم چرا.اما میدونم بعدها که سنم رفت بالا حسرت موقعیت های فعلیم رو خواهم خورد.

    این تجربه ی بزرگترها که هر چند بی سوادن و هر چند زیاد به حرفاشون اعتباری نیست اما نمیدونم چرا همیشه راست میگن و هر چی میگن همون اتفاق میوفته.


    من تصمیم گرفتم که هم کارم رو داشته باشم هم ازدواج کنم. اگه نتونستم مدیریت کنم اونوقت یه تصمیم دیگه میگیرم. فعلا که نه به داره نه به بار.

    حالا اگه خواستگار خوب پیش اومد که با من راه اومد که اومد نیومد اگه واقعا خوب بود من باهاش راه میام تا جایی که میتونم.

    ممنون که سعی کردین کمکم کنید.



    شیدا جان من شرکتی که کار میکردم بخشی که من بودم همه آقا بودن و فقط من خانوم تو شهر ما همه آقان. دوست ندارم در مورد شغلم بگم. کلا خیلی ماموریت داشت و من داشتم به

    این فکر میکردم که از شرکت اعزام بشم به خارج ولی نشد که نشد . امیدوارم بتونم دوباره برگردم سر کار اولم اما این بار بحث زبان رو جدی خواهم گرفت. بیشتر مشکلم دانشگاهم بود که

    باید زود تموم کنم بره. متاسفانه وضعیت درسیم چندان مطلوب نیست که بتونم سه ترمه تموم کنم. اما سعیمو میکنم. ترم پیش فقط امتحانات رفتم به خاطر کارم.

    احساس پوچی میکردم چون دیگه پیشرفتی رو حس نمیکردم.



    نمیدونم ازدواج کنم، کار کنم، دانشگاه برم یا کلا چه گلی بگیرم سرم.

    واقعیتشو بخواید فقط به خاطر استرسم میام تالار. زندگیم وضعش خرابه. تمرکز ندارم. اصلا نمی فهمم دارم چیکار میکنم. کتاب و جزوه جلو دستمه ولی اونقدر سخته که به خاطر فرار از

    سختیش میام تالار. کاملا حس میکنم.

    اگه فقط یکم تمرکزم بیشتر بود این وضعم نبود. نمیدونم چرا نمیتونم تمرکز کنم. تقریبا به صفر رسیدم. مشکل بی خوابی هم که دیوانه ام کرده!!!!

    میدونم هیچ ربطی به تایپیکم نداشت فقط خواستم حال عمومی داغونم رو بگم.


    نمیدونم درک میکنید یا نه وقتی میگم یکی باباش پولداره و یکی باباش هزار تومن نداره بهش بده .

    یکی پارتی داره خیالش راحته پاشو میندازه رو پاش فقط درس میخونه و فردای فارغ التحصیلی کارش جوره ولی یکی نه هزار تا بدبختی داره ولی بازم درس خون تره اما ترس از نداشتن کار

    ولش نمیکنه.

    یکی خانواده اش اونقدر بالاست که خواستگاراش فقط دکتر مهندس امروزی ان و یکی اونقدر وضع خانوده اش خرابه که مجبوره اونقدر تلاش کنه که یه روزی خانواده شو به یه جایی برسونه که

    حداقل یه اطمینانی به آینده اش باشه. اگه بدبخت شد اگه مریض شد اگه طلاق گرفت و اگه و اگه و اگه و ....

    بدبختی اینجاست اونی که زیاد کار میکنه و درس میخونه و به فکر پوله پیر و چروکیده میشه اول جوونی و از وقت ازدواجش میگذره ولی اونی که تو یه خانوده ی درست و حسابیه یه دختر تر

    گل و ور گل میشه و راحت و بی دغدغه ازدواج میکنه . تو عمرش دغدغه های من نوعی رو تجربه نمیکنه.

    نمیدونم علت چیه که یکی این همه بالاست یکی این همه پایین . فقط میدونم من یکی هر چقدر واسه خوب و طبیعی بودن زندگیم تلاش میکنم بازم همون آشه و همون کاسه. همیشه

    عقبم با این وضعیتم اصلا نمیتونم ریسک کنم و بشینم خونه. هیچ تغییری با کار نکردن من ایجاد نمیشه.

    این بحث پول ولی بحث تو اجتماع بودن برام خیلی مهم تره. توضیح بخوام بدم باید 100 خط بنویسم. اما واسم مهمه که چه وجهه اجتماعی دارم. واسه خودم مهمه. میخوام خودم از خودم

    راضی باشم. در کنارش دوست دارم دیگران هم من رو فردی ارزشمند ببینن از اون ارزشمندا ها :) معمولی نه. رئیسی مدیری و ...:) . به قول بابام یا باید پول داشته باشی یا خانوده ی

    درست و حسابی که ....

    شاید به خاطر اینه که جونم و کله م بوی قورمه سبزی میده!!!! :) وگرنه ما رو چه به ریاست!!!!

    ممنون که خوندین من فکر میکنم به نتیجه رسیدم و دردلامم کردم :) ایشالا خواستگار بعدی... من همچنان با امید زنده ام هر چند خسته ام.

  2. کاربر روبرو از پست مفید شکوه تشکرکرده است .

    میشل (چهارشنبه 13 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.