بانوی مهر عزیز.....شما بارداری..بهتره به فکر اون نی نی باشی...متاسفانه ما بچه ها همیشه می خایم تو خونه نقشی فراتر از نقش فرزند بودن اجرا کنیم...
من تو زندگی خیلی ها سرک کشیدمبرای اینکه تجربه هام زیاد بشه
.خیلی از دعواهای زن و شوهری ریشه در گذشته داره..اگه پدر شما سر صبحانه دعوا راه انداخته فقط یه بهونه بوده..چه بسا اگه صبحونه حاضر بود سر یه موضوع دیگه بحث باز می شد....این اختلافات ریشه ای تر از اونی هستن که شما بخاید با حرف و صحبتی اوضاع رو عوض کنید..البته با نقش دلجویی که آسمان آب اشاره کرد یا حتی پیشنهاداتی که بتونه جلوی بهونه گیری رو ببنده شاید یه کم بتونی کمش کنی....
اما ازت خواهش می کنم خودتو درگیر یه تلاش و زحمت فرسایشی نکن دایم فکر و اعصابتو نگذار که الان چی کنم بعدش چی نشه و.....خواهر گل من....شما بارداری...اول مادری....مادر.....
یه صحبتی از یه بزرگواری که مذهبی بود یه جا شنیدم تو زندگی خیلی کمکم کرد......البته ساده نیست ولی باید روش کار کنی...
او گفت:گاهی تو زندگی باید خودخواه باشی ...این چیزی که خدا ازت می خاد..وقتی قراره تحت هر شرایطی نماز اول وقت بخونی...وقتی این همه عبادت فردی داریم..یعنی خدا می خواد تو تنها برای خودت باشی..و خودتو بکشی بالا.روح معنوی داشتن فقط برای اون دنیا نیست..روح معنوی لذت این دنیا رو هم بیشتر می کنه...
بله..تو زندگی خودمون هم باید خودخواه باشیم..یه مقدار سعی کن اون حس وظیفه شناسی که هیچ فایده ای جر آزار روح تو داره تخریب کنی...یکم کمش کن.....
من شخصا اعتقاد دارم چیزی که با اعصاب و روح آدم بازی کنه و دل و دماغ عبادت رو از آدم بگیره....بطور حتم شیطانیه..چون خودم وقتی اعصابم خورده حتی حوصله خدا رو هم ندارم
یه موضوع مهم دیگه ای هم هست، وقتی شما از مادرتون دلجویی می کنید ایشون احساس بدتری درونش شکل می گیره و خودشو بدبخت تر می بینه...چون شما داری بروش میاری که چقدر این موضوع ناراحت کننده اس...اصلا نباید گریه کنی.....نباید!
وقتی خیلی عادی با مادرتون رفتار کنید..باور کنید ایشون هم انقدر گریه نمی کنه....طوری رفتار کنید که انگار همه چیز طبیعیه...باور کنید ایشون هم وقتی فضا رو عادی ببینه خیلی زود همه چیز رو تموم می کنه و زودتر سرحال میشه..دلجویی کردن جو رو سنگین تر می کنه...
فکر کردن به سختیا از خود سختی،خیلی دردناکتره.....اصلا فکر و خبال نکنید....سعی کنید موقع دعوا خودتون رو کنار بکشید تا انتها و تا زمانیکه همه چیز به روال عادی برگرده...اصلا صحبتی نکیند....اصلا انگار چیزی نبوده....باور کنید جو این شکا زودتر به آرامش می رسه.....
نمی دونم فکر کنم زیاد شد....یکم استراحت
بهتره وقتی دعوا میشه شما برید در مکانی از خونتون که کمترین صدا و تصویر از اون دعوا دارید....لازم شد تو هندزفری آهنگ گوش بدید تا چیزی نشنوید....یا صدای رادیو رو زیاد کنید..بهر حال خودتون رو دور کنید...بعدشم تا یکی دو ساعت اصلا بیرون نیاید و تو حال خودتون باشید ومشغول کاری باشید.. اصلا فکر نکنید که اتفاقی افتاده...بعدشم خیلی ریلکس نمایانه بدون نگاه کردن به پدر و مادرتون برید برای همه چایی بریزید یا برای خودتون بریزید یا عمدا برید جلوی مادرتون مجله یا کتابی بخونید بدون هیچ حرفی....انگار نه انگار چیزی بوده....تمرین کنید جواب میده.....
این طوری اعصابتون آروم تره و کم کمک متوجه میشید نباید تو دعوایی که به شما مربوط نیست اصلا سهمی داشته باشید حتی نقش بازدارنده.......
خیلی خوشحال شدم از ته دلم که از امام زمان(ع) عیدی گرفتی......من مطمئنم با توکل بر خدا آرامش آرام آرام وارد زندگیتون میشه....
این آیه رو بخونید:ان مع العسر یسری..فان مع العسر یسری......خود خدا گفته...پس ازش از ته دل بخاین![]()







برای اینکه تجربه هام زیاد بشه
.خیلی از دعواهای زن و شوهری ریشه در گذشته داره..اگه پدر شما سر صبحانه دعوا راه انداخته فقط یه بهونه بوده..چه بسا اگه صبحونه حاضر بود سر یه موضوع دیگه بحث باز می شد....این اختلافات ریشه ای تر از اونی هستن که شما بخاید با حرف و صحبتی اوضاع رو عوض کنید..البته با نقش دلجویی که آسمان آب اشاره کرد یا حتی پیشنهاداتی که بتونه جلوی بهونه گیری رو ببنده شاید یه کم بتونی کمش کنی....

.....من مطمئنم با توکل بر خدا آرامش آرام آرام وارد زندگیتون میشه....

علاقه مندی ها (Bookmarks)