به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 تیر 95 [ 12:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-06
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,266
    سطح
    19
    Points: 1,266, Level: 19
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 38 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چشمک عزیز از اینکه به وبلاگم سر زدید ممنونم. من بعد زا کلی کلانجار رفتن الان به دانشگاه پیام نور میرم و ترم اول رشته روان شناسی هستم و درسم هم خوبه. قبلا می خواستم کنکور بدم ولی نتونستم. اعتماد به نفسمو از دست داده بودم و وقتی شروع میکردم که درس بخونم همش با خودم فکر میکردم و حتی شب خوابم نمی برد و از شدت استرس تب و لرز میگرفتم. به این خاطر من رفتم پیام نور. آینده ای که من در نظر داشتم تقریبا نابود شد . الان میدونم گه بازار کار نیست و فقط واسه روحیم به دانشگاه میرم. اما الان مشکلم تنوع زندگیمه. هرچی نگاه میکنم میبینم دلخوششی نداریم. بابام نمیتونه کار کنه و مامانم باهاش دعوا میکنه. من تو خونواده ای هستم که سر یک مثلا روغن خریدن هم دادو بیداده. البته پدرم تقصیری نداره نمی تونه. از اولش هم نمیتونسته. خواهرم رو میبینم که نه کار درست و حسابی داره نه حتی بیمه ای که خیالش راحت باشه، با اینکه 30 ساله هست ازدواج نکرده و درواقع مورد مناسبی نداشت هیچوقت. به خواهر دیگرم نگاه میکنم اصلا وضعیت خوبی نداره. آرزوی یک بچه توی دلش مونده. بیچاره با امیدی به خونه بخت رفت ولی بعد از 10 سال برگشت بدون بچه. خیلی سختی کشید. دو سال صیغه اقایی بود ولی اون اقا زد زیر همه چیز و میخاست ولش کنه که سر جریانهایی قرار شد با هم ازدواج کنن. اما متاسفانه خونشون به هم نمیخوره و برای بچه دار شدن پول زیادی میخان. اونا به هم وابسته شدن و خواهر بیچاره من روی برگشت نداره با اتفاقاتی که افتاد. همین طوری بلاتکلیف مونده. و من هم به زور پول ترم دانشگاهمو جور کردم و مقداری هم خاهرم داد. از طرفی تحت فشام که برم سر کار ولی نمیتونم. قبلا رفتم فشارم می افتاد تا 6 می رفت. چون شهر ما کوچیکه کار چندانی نداره منظورم فروشندگی و وردستی خیاطی هست. تازه خیلی ها قبولم نمیکنن چون ریزه میزه ام. چرا باید همه مشکلاتو ما داشته باشیم آخه؟ خسته شدم من خیلی از مشکلات دیگران رو دیدم ولی ما از همه طرف پر از مشکلیم. خسته شدم دیگه. بسه... تورو خدا بیشتر جواب بدید چرا فقط یک نفر جواب داده. اگه من با پسری دوست بودم همه میومدن جواب میدادن ولی مشکل من از دید بقیه هیچه.
    بازم ممنون از همدردیتون...

  2. کاربر روبرو از پست مفید آوای دل تشکرکرده است .

    parastoo1 (سه شنبه 26 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.