سلام آقای خاله قزی ....بااینکه نمیومدم سایت ولی کمکهای شما رو یادم نرفته ...حتی عکس کوچولوتونم (اون قبلیه )رو یادمه!! ماشالله بزرگ شده ها
واااااااااااااای این حرفتون چقد سنگین بود"که نه من و نه همسرم آمادگی زندگی مشترک رو نداریم!!"
فکر میکردم آمادم و تموم این مدت فقط چون از نظر مالی مشکل داریم و همسرم پدرشون فوت کردن و هیچ پشتوانه ای نداره حتی خرج مامانشم میده حس میکردم نمیشه بریم خونمون اصلا فکر نمیکردم خودم آماده نباشم...!!
بیشترین مشکلمون به خاطر دوریمونه و اینکه مامانم مخالف رفت و آمد زیاده ،وقتی باهمیم بعد چند روز رفتارامون مثل هم میشه خیلی بهم عادت میکنیم ولی وقتی دوریم دوباره هرکسی میره تو قالب رفتارای خودش و باز این پروسه ادامه داره!!
خونواده ها هم از رو دلسوزی دخالت میکنن و این همه چیو بدتر میکنه....تو این چند روز یه چیزی رو کشف کردماینکه وقتی همسرم ناراحت بود از خونوادمو چیزی میگفت من جبهه میگرفتم و این باعث میشد وقتی منم از خونوادش ناراحتم اون جبهه میگرفت ولی این مدت بهش حق دادم که مامانم مقصره اونم برداشت گفت مامان منم خیلی جاها مقصره واااااااااای چقد شیرین بود این حرفش...پس نباید وقتی طرف عصبانیه و ناراحته تو به مخالفت باهاش بپردازی درسته؟؟
تازه وقتی اومد خونمون خیلی عصبی بود و بیقرار گفت میترسم باز بحث رو مامانت اینا شروع کنن گفتم نه عزیزم اینا حوصله ندارن منم خواستم هیچی نگن و واقعا هیچی نگفتن ...بعد وقتی ما رفتیم پیش مامانش اینا اونا سر بحث رو باز کردن که یهو شوهرم عصبانی شد که حق ندارین بحث رو باز کنین و همسرمو ناراحت کنین...راستش دوست نداشتم مامانشو ناراحت کنه ولی واقعا لازم بود این کارش!!
کاش مامانم یه کم سیاست داشت راحت میتونست زندگیمونو ازاین بهتر کنه!!
چشـــــــــــــــــــــــ ـــــــــم خودم قصدش رو دارم که مشاوره بگیرم چون واقعا لازمه ریحانه جونم بهم پیشنهاد داده بود
الان یه حس خلا دارم انگار نمیتونم درست تصمیم بگیرم انگار هیچ مهارتی ندارم خیلی هم حواسپرت شدم.(اول برج که حقوقمو گرفتم حتما حتما عضو میشم)فقط اگه میشه راهنماییم کنین چجوری؟
ممنونم از کمکتون
************************************************** **********************
ریحانه جون ممنون که باحوصله دنبال میکنی...
حرفت خیلی جالب بود اتفاقا منم این غصه و استرس رو دارم ...همش میترسم که این آرامش موقت باشه و دوباره قراره تکرار شه
مامانم خیلی اخلاقاش گنده حتی حوصله بچه هاشو نداره چه برسه به عروس و داماد....
از همین الان استرس داره بعد از ماه رمضون چجوری میخوام برم پیش همسرم(فکر کن ما تا بعد ماه رمضون نمیبینیم همو)
درسته که میگی زن و مرد مقصرن ولی به این هم توجه کن که ما از هم دوریم و با این مشکل نمیتونیم تو اون چند روز کم همدیگه رو خوب بشناسیم...کاش میشد زودتر بریم خونمون چون واقعا بااین شرایط واسه بودن باهم بیتابیم...
حرفات خوب بود و من از سری پیش دارم توجه کردن به همسرم مخصوصا ارتباط چشمی رو تمرین میکنم...
وقتی همسرم با ماست بعد چند روز اخلاقاش مثل خونواده من میشه و میشه یه مرد دوست داشتنی و جنتلمن ولی وقتی با خونواده خودشه دوباره عصبی میشه و رفتاراش کلا تغییر میکنه...
جالب اینجاست اصلنم دوست نداره با خونواده خودش باشه ...خونه خواهرشم تو شهر ماست فقط دوست داره بریم یه سر بزنیمو برگردیم خونه ما!!
که باز همین قضیه هم باعث حساسیت خونوادم میشه که چرا دوست نداره برین اونجا!!

واقعا سایت خوبیه خیلی چیزا اینجا یاد میگیرم...واقعا از مدیر سایت ممنون امیدوارم تو زندگیشون موفق باشن
بازم از کمکاتون ممنونم