ببینید... منم میدونم افکارم بده... منم میدونم نباید باشه... منم میدونم ممکنهههههه شیرینی زندگی رو بگیره... همه اینا رو میدونم و نمیخوام این افکار باشه ولی هستاصلا نمیدونم چطورر از ذهنم پاکشون کنم...چطور بهش بی توجه باشم.... چرا اینقدر ذهنم حساس شده
من بخاطر تمام خصوصیات مثبتش نمیخوام ازش بگذرم... چطور ازین فقط یه مورد چشم پوشی کنم... خودم میدونم این اصلا ملاک من نیست یعنی اصلی نیست ولی الان ذهنم بشدت درگیرشه و خودمم خسته شدم...باور کنید خسته شدم...
باشگاه رو به خاطر کمبود وقتشون اصلا نمیتونن برن چون دوجا کار میکنن از صبح تا 12 شب درگیره مگه اینکه ازش بخوم روزی سه ساعت بخوابه و بجای استراحت ظهر بره باشگاه که هرگز چنین اجباری ندارم... اضافه وزن هست ولی من کلا آدمای لاغر خوشم نمیاد
این یه وسواس شدید فکریه که تو سر من افتاده... حساس شدم... پسر عموم که 2س کوتاهتررو بلندتر میبینم از ایشون... اصلا با تیپ و چهرش مشکل ندارم اتفاقا خیلی هم تمیز و مرتب و جذابن...... تمام خصوصیاتشون خوبه.... نمیخوام فرد مورد نظری برام پیدا بشه.. میخوام راهکاری پیدا کنم...
چطور فکری که در شبانه روز اونقدر تو ذهنمه که حتی تو خوبمم تاثیر میذاره رو پاک کنم... چرا برام اینقدر پررنگ شده... چطور نذارم گرمی روابط و احساسمون از بین بره.... چطور.... از فکر کردن خسته و درمانده شدم...
میدونم که بهم میایم.... میدونم که خوبه... ولی این چیه نمیدونم.....
واقعا اینکه حرف مردمو قبول دارم... ولی چرا باید اینقدر برام مهم باشه؟؟؟؟ چرا من مثلآدمای دیگه بی توجه به این مسایل نیستم... وقتی میبیم خیلیا فقط نکات معنوی یک شخص رو میبینن حسرت میخورم... از خودم خستم..







اصلا نمیدونم چطورر از ذهنم پاکشون کنم...چطور بهش بی توجه باشم.... چرا اینقدر ذهنم حساس شده

علاقه مندی ها (Bookmarks)