ببخشيد اما من فكر ميكنم مشكل از شوهر اين خانومه.
نه اين خانوم.
ياد خودم افتادم،شايد عيب منم همينه!!! كه هميشه هستيم،هميشه اماده ايم تا طرف مقابل يه لبختد بهمون بزنه باز ما شروع كنيم خوب باشيم و زندگيمونو بريزيم به پاش...
شايد اگه شوهر شمام،مثه خيلى از مرداى اينجا،يه روز از خواب بيدار شه و بگه نميخوامت،حتى توام اگه منو بخواى من نميخوامت و تا يه مدت خودشو از زنش دريغ كنه،
قطعا به خودت مياى،دست از لجبازى با خودت برميدارى و با منطق تصميم ميگيرى.
من دقيقا شرايط شمارو درك ميكنم،زمانى كه با همسرم دوست بودم و ازدواج تكرده بوديم وضع همين بود.هرچقد بيشتر ميگفتم نميخوامت و دورى ميكردم،اون بيشتر ميومد سمتم و همه جوره پام بود و واسم خوب بود.
اما بعد كه ورق برگشت و اون طورى داره برخورد ميكنه كه من اضافه م واسش و منو دوس نداره،من هى بيشتر و بيشتر ميرم سمتش
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
علاقه مندی ها (Bookmarks)