سلام دوستان.حالتون خوبه؟
ماه رمضان مبارک باشه بچه ها....
من باز دلم گرفته.بدجورم گرفته.. خسته شدم دیگه از همه چیز.از خودم از زندگی.از شوهرم.... الانم بدجوری بغض راه گلومو بسته ولی دیگه نمیتونه بباره...بغض گلومم خسته شده دیگه...
بچه ها تروخدا برای من دعا کنید تو این ماه عزیز.به دعای همه احتیاج دارم.خیلی زیااااااااد.من خیلی تنهام.شما دیگه تنهام نذارین.
من دوباره با شوهرم بحثم شده.سر یه چیز الکی...خیلی الکی.. شب باهاش تماس گرفتم حال روحیمم زیاد خوب نبود.ریجکتم کرد.بعد دوباره خودش زنگ زد یه دقیقه صحبت کرد گفت مامانمم پشت خطه قطع کرد. دوباره زنگ زد باز دوباره یه دقیقه حرف زد گفت خواهرم پشت خطه.گفتم ای بابا!!!!! همین یک کلمه ای بابا شد عامل دعوا...که تو چرا خانواده من زنگ میزنن ناراحت میشی دوست نداری بهشون احترام بذارم من. بهش میگم بابا احترام بهشون بذار ولی به منم احترام بذار.بهش میگم اگه تو داشتی با مامانت حرف میزدی من زنگ زدم میگی دنیا پشت خطه.با کمال بی چشم و رویی گفت نه بعد اینکه قطع کردن بهت زنگ می زنم.حالمو دیگه داره بهم میزنه.ازش دارم متنفر میشم.برای امروز گفتم بهش میگم بیاد یکم بگیم بخندیم .بهش گفتم گفت من امتحان دارم خونه راحتترم.در حالیکه جو خونه ما برای درس خوندن خیلی مناسبه.. دیگه نمیدونم باید چیکار کنم.تازگیا فکر میکنم عاشق شدم.عاشق یکی دیگه غیر از شوهرم.اونو دیگه خیلی کم دوست دارم.فقط منتظرم برم سر خونه و زندگیم تا تصمیم اساسیمو بگیرم.یاد زمان خواستگاریم میفتم که چقدر جو موافق همسرم بود.همه دوسش داشتن و چقدر روی تصمیمم تاثیر گذاشتن.به هر کی میگفتم میگفت خیلیییی خوبه.میگفتن نباید در موردش حتی فکر کنی...و منم فکر نکردم و اشتباه کردم.حالا دیگه نمیخوام اشتباه کنم.برای ادامه زندگیم برنامه دارم چه با همسرم چه بدون اون.ولی هنوز ته دلم دوسش دارم.نمیدونم چقدر رو این زندگی میشه حساب کرد.ولی دوست داشتم عشق رو با همه وجودم احساس کنم و به همسرمم ابراز کنم.
خدایا کمکم کن...