ببخشید می دونم جاش اینجا نیست ولی یاد خاطرات خودم افتادم...یادم پدر شوهرم یه دفعه به شدت داشت با شوهرم سر یه مسئله ای بحث می کرد در حد زور گفتن یعنی داشت بهش زور می گفت و جلوی روی من بهش فحش می داد و چند دفعه هم شوهرم هل داد که من طاقت نیاوردم و جلوش گرفتم و بینشون ایستادم که کافیه می دونین سر من هم داد زد که به تو ربطی نداره من هر غلطی بخوام با بچه هام می کنم به عروسام هیچ ربطی نداره وقتی با بچه ام حرف می زنم نباید جلو بیای و باید ساکت باشی......من اونجوری جلوی اون ایستادم نه فقط چون با شوهرم این برخورد می کرد ...حتی اگه توی خیابون هم راه می رفتم می دیدم به یه نفر ظلم میشه و می دونستم که زورم میرسه میرفتم و کمک می کردم شخصیت من اینجوری شکل گرفته....
حالا که حرف دیگران می خونم می بینم همه می گن با سیاست رفتار کن واقعا چه سیاستی به درد شخصی که حرمت نگه نمی داره می خوره؟
یا می گین از خانواده خودت طرفداری نکن !!!من حتی از شوهرم داشتم دفاع می کردم حتی این کار هم درست نیست؟
البته این یه واقعیت که شوهرم هیچ وقت بخاطر اینکه از خودش یا مادر یا برادرش در مقابل پدرشون دفاع کردم از من تشکر نکرده
شایدم واقعا به من ربطی نداره...ولی این به من ربطی نداره معنی ایش این میشه که مثلا مادر شوهر مریضم بیمارستان نبرم و برادر شوهر دانشجوم توی خونه ام راه ندم که پدرش از خونه بیرون اش کرده.....
دیگه نمی فهمم چیا به من ربطی نداره؟!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)