تشکرشده 193 در 77 پست
ویرایش توسط فرشته مهربان : یکشنبه 07 تیر 94 در ساعت 10:32 دلیل: حذف موارد دارای آفت مشاوره ای و القاء ناامیدی
تشکرشده 0 در 0 پست
حرف شماها کاملا درسته در مورد کار و سربازی اتفاقا پسر دایمم همسن من بود ازدواج کرد ولی فرقش تو پول پدرش بود. منم فکر اونجاهاش داشتم. ولی میخام یه طوری بفهمم که اگه اونم بهم علاقه رو داره طبق گفته یکی دیگه از همکلاسیامون خب خونواده هامون با هم آشنا بشن. اگه علاقه دوطرفه باشه فرق میکنه بنظرم. دختر ممکنه بخاطر پسر بمونه ولی خب اینم که یه سال سنش بیشتره یکم شک برام ایجاد کرد. راهی نمیشناسید بدون پرسیدن ازش بدونم که واقعا علاقه داره یا نه؟
و اینکه ممکنه خونوادش مخالف باشن بر خلاف خودش آیا اصلا فایده داره
تشکرشده 5,213 در 1,375 پست
بهیچ عنوان الان هنوز به خانواده نگفتین دختر و وارد فاز احساسات نکنین.بهیچ عنوان اینکارو نکنین.
اولا به حرف جناب سوشیانت گوش کنین راست میگن پسرا تا سن 25 تغییر میکنن.این تغییرات شامل معیارهای ازدواجشون و علایقشون هم میشه.
یادمه هم سن و سالای شما که بودم چند تا از پسرای دوران کارشناسیمون همینطوری عاشق چند تا از همکلاسیای دخترشون شده بودن تازه یکیشون و یادمه گفته بود کاملا فکراشون کرده یعنی اینقدر داغ بود که حتی گفته بود که من انتخابمم و کردم، من جوابمم مثبته و.... اگر میخوام دوره شناخت طی به بخاطر دختر خانمه! حتی مثه شما شک سن و سالم نداشتن، کاملا صد در صد مطمعن بودن! !!!!!!!!!!!
چند ماه تلاش و توجه برای گرفتن جواب از آخرم که دختر و وارد فاز احساسی کردن، تازه با خانواده درمیون گذاشتن، تا مخالفت خانواده و دیدن، راحت گفتن من میدونستم مخالفن ولی فکر میکردم با حرف زدن راضی میشند نشدن و قضیه ام تمام شد.
تازه به سن 25 که رسیدن خانواده و بزور راضی کردن اونم حالا چی ایشون دیگه اونقدر مثه قبل داغ نیستن که فکراشون و کردن و پاسخشون مثبته ، دیگه حس دوست داشتنی هم در کار نیست فقط رو حساب عذاب وجدان اقدام کردن همین.
تازه مطمعنا مادرشون هنوز مخالفت و اگر هم میرن خواستگاری فقط بخاطر اصرار پسرشون هست و مطمعنا طوری میرند که یک عیب و ایرادی از دختر بگیرند!
نمیدونم حالا این قضیه برای شما تجربه میشه، شما حاضرین نگین من فرق دارم ، احساسات من واقعی و.... چون همه اولش همینو میگند فکر میکنن فرق میکنند.
نمیگم همه قراره همچین سرنوشتی پیدا کنن ولی لطفا راه و درست برین، اول با خانواده پیش برین و اقدام کنین! اگر واقعا دختر خانم و دوست دارین مانند این آقا بیراهه نرین چون جز تحقیر برای دختر هیچی نخواهید داشت.
تازه شما خودتون هم مطمعن نیستین و شک دارین، پس سعی کنین اول این شک و برطرف کنین و با خانواده درمیان بذارین ، فعلا به دختر خانم هیچی نگین چون قابلیت اینم دارن که احساساتی تصمیم بگیرند با توجه به اینکه میگین احساس میکنین حسی دارند، پس اول این دو موضوع و حل کنین بعد دختر خانم و از طریق خانوادشون مطلع کنین.
تازه مورد این داستانی که تعریف کردم برعکس بود دختر یکسال کوچیکتر از پسر بود بازم خانواده بهانه آورده بودن که ما مخالفیم چون هم سنین!
پسر هم از حساسیت مادرشون خبر داشتن ولی متاسفانه بازم راه واشتباه رفتن مثه شما فکر میکردن اول باید نظر دختر و بپرسند، چون شرایطشو نداشتن، میخواستن دختر خانم براشون منتظر باشند ولی بعد از مخالفت خانوادشون راحت گفتن بخاطر من منتظر نباشین، من شاید برگردم شاید نه! ولی شما خواستگاراتون و بررسی کنین!
در صورتی که اگر اول خانواده و راضی میکردن بعد تماس میگرفتن و نظر میپرسیدن خب بازم متوجه نظر دختر خانم میشدن تازه اینطوری بهتر هم هست دختر خانم مطمعن میشدن قضیه جدیه چون با خانواده اقدام کردین.
تازه شما مشکلات دیگری چون سربازی و نداشتن سرمایه هم دارین حتما به این مسایل هم فکر کنین، معمولا تو سن و سالای شما اینقدر احساساتین که به این مسایل اصلا توجه نمیکنند اما مطمعن باشین 25ساله که شدین خیلی به این مسله میپردازین طوریکه خودتون میگین از حس دوست داشتن مهمتر ایناست!
امیدوارم به این هشدارها توجه کنین.
**برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
یاد نمیگرفتم .....! **
ویرایش توسط دختر بیخیال : یکشنبه 07 تیر 94 در ساعت 10:38
نادیا-7777 (یکشنبه 07 تیر 94)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)