دوست عزیز خ ا برای کسی که مریض نباشه گناه محسوب میشه و خدا ازش ناراحت میشه نه برای شما. شما پر از استرسی و برای تخلیه ی استرس اینکار رو میکنی. قطعا اگه استرس
نداشتی این کار رو نمیکردی.بنابراین هر چقدر به این فکر کنی که گناه داره و خدا منو دوست نداره بدتر اینکارو تکرار میکنی. خیالت راحت باشه خدا به هیچ عنوان مثل ما آدم ها خط کشی
شده رفتار نمیکنه درک میکنه و مطمئن باش حداقل به خاطر این کار از دستت ناراحت نیست. با خیال راحت نمازهاتو بخون و اصلا این مسئله تو ذهنت نباشه این کار رو کردی.
این شکایاتت از خدا به خاطر سنته!!! یکم که بزرگ تر شدی دیگه از این حرفا نمیزنی.به خاطر اینکه هر چی تو جامعه باشی بزرگ تر میشی.
اما در مورد لکنت زبونت و اینکه کاش خواهر داشتی. والا اگه خواهرت من بودم با این همه آه و ناله و فغانت مثل گربه میذاشتمت تو نایلون سیاه میبردمت یه جای پرت گمت میکردم که دیگه
صداتو نشنوم :) خوب اصلا فرض کن لال بودی . مگه تا حالا آدم لال ندیدی؟ فکر میکنی با تو چه فرقی داره. مثلا من عدالت خدا برام رعایت شده که لال نشدم و یا تو، خدا عاشق چشم و
ابروت شده لالت نکرده؟؟؟؟ بر اثر خیلی از مشکلات ممکن بود لال بشی کلا یا کور بشی یا چه میدونم دستت قطع بشه قطع نخاع باشی و ... نمیشد برادر عزیز؟؟؟
این دنیا پره آدمه. تو هم یکیش.میفهمی آدمی؟ میفهمی انسانی؟ میفهمی دنیا کجاست؟ اصلا به خودت اجازه میدی فکر کنی به دنیا و زندگی و...؟؟؟؟؟؟؟ میفهمی شب و روز یعنی چی؟
میدونی اینکه آتیش میسوزونه و تو پرت بشی توش و کباب بشی عین عدالت خداست؟؟؟؟؟؟ پس نمیشد عدالت خدا باشه و مریضی نباشه.
به خدا میشد بدتر باشی. به همون خدایی که میگی قدرتش کو و نمیدونم چی، میشد الان یه پسر وسواسی با لکنت و سرطانی بودی. عدالت خدا رو توضیح بده و بگو چرا نباید باشه؟
بهم بگو یعنی چی که تقسیم سلولی باشه و سرطان نباشه ؟؟؟
تو هیچ کاری نکردی بنده ی محبوب و خاص خدا باشی. یه آدم معمولی ای. میفهمی خدا براش فرق نداره و فقط عمل آدما مهمه.
سرتو کردی زیر برف انگار تا حالا تو زندگیت آدم مریض ندیدی. پاشو برو بیمارستان ببین اونقدر سرطانی و قطع نخاع و فلج و سوخته و هزار تا مریض میبینی از همون ده سالگی طرف قطع نخاع
شده، بعد فکر میکنی فقط تو مشکل داری!!!
چرا فکر میکنی فرق داری، کم داری لکنت داری یا خدا زیادی دوستت داره موقع به دنیا اومدن cp نشدی؟؟؟؟؟
اصلا تو چیزی به اسم چشم داری که ببینی عدالت خدا رو ؟
نداری و وفقط نشستی مثل بچه کوچولو ها تو حصار ذهن خودت همه ی آدما رو بالاتر و برتر از خودت میبینی و حتی نمیتونی بفهمی دیگران هم درد دارن. دیگران هم حق دارن و مشکل تو
اونقدر ناچیزه در مقابل خیلی ها که فقط کافیه دو سه سال مدام بری دکتر و تموم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما یه عده حتی ....
آره وقتی بچه بودی تقصیر پدر و مادر و خانواده ات بود ولی الان چی؟ الان بچه ی 9 ساله ای از روانشناس میترسی نمیری؟
آدمی مثل تو که یه متر زبون برا شکایت داره و تو عمل هیچ کاری واسه بهبودش نمیکنه رو باید چیکار کرد؟ چه طور جرات داری حتی ذره ای برای بهبود وسواست تلاش نکنی بعد بگی چرا؟
عجب آدمایی پیدا میشن!!!!! حالا از خدا هم توقع داری؟ شیطان هیچ احتیاجی به گول زدن تو نداره. نترس تو رو از خدا دور نمیکنه. خودت نمیخوای خوب بشی. مگه بیکاره !!!
بذار خیالت رو راحت کنم خودتو بکشی و گریه کنی و داد بزنی و هزار تا کار دیگه تا پا نشی بری دکتر و تا دارو نخوری و تا با ترسات رو به رو نشی همینی که هست. باید پاشی و تلاش کنی
وگرنه محکومی به بدبختی. تو هم یه ادمی مثل همه. مثل من . مثل همه ی آدمایی که اینجان. از من بیشتر نیستی باااااید تلاش کنی. خودت تلاش کنی.
روانشناس بالینی برو دارو هم بهت بده. در ضمن روانشناس لولو خورخوره نیست.![]()
اگه یه آدم بودم که نمیفهمیدم و میخواستم حالتو بگیرم میگفتم چه طور ممکنه یه آدم وسواس داشته باشه و پیف پیف و اه اه از دهنش نیوفته ولی خودارضایی کنه؟ چرا اینو میتونی ولی
نمیتونی کثیفی دیگه رو تحمل کنی؟ مگه خود کثافت نیست اینکار!!! بهش فک کن. تو دنبال بهانه ای تا از دیگران دور باشی. وسواس فقط یه سرپوشه واسه فرار تو از نزدیک شدن به دیگران.
تو یه حجم بزرگی استرس داری که از یه جایی نشات میگیره. ته ته تحلیل کار تو اینه که میخوای دور باشی از آدما .وسواس یه راهه و یه بهانه ی خوب و یه انتخاب آگاهانه برای تنهایی. برو
روانشناس اینو برات حل کنه. میدونم اونقدر اهل آه و ناله ای که حتی.... نشنیدی هر کی داد بزنه فقط صدای خوشو میشنوه.
دارو بهت میده وسواست بهتر میشه. خ ا هم نمیکنی اگه بگی و بهت دارو بده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)