سلام آقای حسن.ممنون.صحبتهاتون واقعا آرامش بخش بود.و آرومم کرد که منطقی تر فکر کنم.
خب الان که من بیکارم.و همین بیکاری باعث پریشانتر شدن من هم میشه.البته درسته همکار بودیم اما توی تقریبا دو تا ساختمان اداری جدا که شاید کمتر با هم بودیم طی ساعات اداری.اما به محض پایان تایم کارمون کلا دیگه پیش هم بودیم
واقعا قصدمو از ازدواج نمیدونم.چون اصلا احساس نیاز نمیکردم.و راحت بودم و ترجیح میدادم برم خارج از کشور تنها توی یه آپارتمان کوچولو توی یه محیط کار خوب به تحقیقات و کارم ادامه بدم.و با پدر و مادر و برادرا و فامیلا و دوستام خوش باشم هر از گاهی
چون آدم اجتماعی هم هستم و دورم شلوغه همیشه
اما صفات خوب شوهرمو همینجا میگم
با ایمان و اهل نمازو روزه و خیرات و مستحبات
صادق
رک گو
خوش قیافه و جذاب
تحصیلکرده
خانواده دوست
خانواده دار
با شخصیت و جنتلمن و مودب و باوقار
ساعی در کارهاش
مودب و خوشرو اما در عین حال کمتر اجتماعی ،با تعداد دوستان و رفت و امد محدود که نمیدونم واسه یک آقا عیبه یا حسن!!
اما
از نکات منفیش
شاید اینکه نمیدونه من زنم و باید با یک زن چه طور رفتار کرد.حق هم داره چون قبل از من با دختری در ارتباط نبوده.فقط یکبار به کسی علاقه مند بوده که به قول خودش برای آشنایی ازدواج طی یکسال پنج بار تلفنی حرف زدن!ببینید گاهی فکر میکنه من پسرم و شوخیهای پسرونشو میاره خونه.مثلا راجع به فلان خصیصه توی اندام یه دختر همکارش برام تعریف میکنه.بعد میپرسم این حرفو از کجا اوردی تو!!!میگه بقیه پسرها گفتن!منم میگم عزیزم من زنتم و ناراحت میشم.اگه اینا حرفهای جمع پسرونتونه همون جا بگید.لزومی نداره به من بگی بعدم اگه اینطورین که به تن و بدن و سایز همه چیز طرف مقابل کار دارن بهتره تو باهاشون کمتر بپری و حرف بزنی چون دیگه الان متاهلی
بعدش میکه تو مگه بهترین دوست من نیستی واسه اینکه بهترین دوستمی گفتم!!!حالا بیا بهش بگو آقا من بهترین دوستت!!حرفهایی که همکارات امروز راجع به تن و بدن فلانی گفتن واسه من گفتن داره؟؟؟خب من ناراحت میشم.نمیشم؟بزار شوخیهای پسرونتون واسه خودتون بمونه خب!!!
یعنی میدونی همین چیزای کوچیک.خیلی خیلی کوچیک.تازه بهش بر میخوره.یه چیز میگه.به منم برمیخوره.اونوقت بیا و درستش کن!!!
یا یه چیز کوچیک دیگه.مثلا مهمون داریم و خونمونم 300 متره و تنها نمیتونم تمیزش کنم.میگم من همه کارها رو میکنم اما مرتب کردن جای ظرفها و یکسری خریدها باتو.قبول میکنه.اما تا دقیقه نود بازی میکنههههه با موبایلش و من از همون لحظه اول توقع دارم همه کارها طبق برنامه ریزیامون پیش بره تا آبرومون نره.اما انقدر بی خیال میشینه و منم دست تنها تا آخر جیغ و دادمون بره هوا!
یعنی این چیزای کوچیک کوچیک شده یه معضل آزاردهنده هرروزه.واقعا هرروزه!
بگم چه چیزای دیگه ای بوده که صلب آرامشکرده ازمون باور کنید یادم نمیاد بس که مسخره بودن و ما نتونستیم با یه زبون مشترک حلشون کنیم
یه چیز دیگه که اخیرا برامون معضل شده یک نوع فتیش هست که من در ایشون حس کردم.فتیش ایشون نسبت به خانمهایی با چشمهای روشن.که حتی بعد چند ماه یاد اون خانمها وهستن!و به صورت اغراق امیزی براشون جذاب و محرکه.در این حد که من موندم چرا با همچین خانمی ازدواج نکرده.البته من بور و زیبا هستم اما با چشم تیره.متوجه این خصیصه هم شدم در ایشون.
دوران نامزدی هم بهم گفتن اکه بخوام باب طبع من بشی و لنز بزاری گاهی چی کار میکنی که من گفتم میترسم و هرگز این کارو نمیکنم.قضیه رو جدی نگرفتم اما حالا میبینم که یه معضل و یه فتیش و علاقه اغراق امیزه در ایشون.حالا برای این مساله باید درمان بشن یا مشاوره تا از سرشون بیفته؟!!چون میترسم مشکل ساز بشه و این حس اغراق امیزی که داره باعث بشه به مرور و عادی شدن من از زن ایده آل بودنش فاصله بگیرم.
ممنون دوست عزیز دیگرم.روابط جنسیمون هم متاسفانه هنوز خیلی بی ایراد نیست و شاید حق با شماست.
ممنون میشم بازم راهنماییم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)