سلام بچه های عزیز طاعات و عباداتون قبول حق باشه
چند روزیه با شوهرم بحثم شده واونم سر اینکه چرا توی این روزهای عزیز نمازشو نمیخونه حالا به جهنم نخونه چرا یک شب درمیون انتظار داره شال و کلاه کنم باهاش برم قلیون اونم ساعت 11 شب به بعد اون که میدونه صبح زود پامیشیم و با این روزه گی که من روزه میگیرم بهش گفتم ساعت 11 شب وقت خوابه میگه تو مردم به رخ من کشیدی میگم مگه تو میگم نماز بخون میخونی مگه میگم بیا باهم به رختخواب بریم میای پس چرا انتظار داری من بایم با تو شب بیرون
الان قهره کرده شبا دیر میاد صبح هم پاشدم دیدم رفته ماشینو از توی حیاط برداشته و جلوی در خوابیده تو ماشین و نرفته سرکارش منم بی تفاوت به راهم ادامه دادم و رفتم سرکارم...
خیلی اعصابم خورده کاش میشد هر چه زودتر بریم خونه خودمون تا تکلیفمو اساسی باهاش حل کنم ... و الانم دیگه برام خیلی فرقی نمیکنه بره سرکار یا نه .. برام فرقی نمکینه بیاد خونه یا نه ولی نیخوام پیش جاریم اونجور مسایل پیش بیاد نمیدونم صبح همسرمو توی اون وضع دیده یانه ..... حالم از شوهرم با این کارهای بچه گانش بهم خورده








علاقه مندی ها (Bookmarks)