پرواز جان مرسی عزیزم که زحمت کشیدی جوابمو دادی
میدونی تو شهر ما و کلا جامعه ما (کرد هستیم ) خانواده شوهر باید همه جوره هوای عروسشونو داشته باشن درحالیکه من 8 ماه بارداری تنها با دخترم خونه بودیم شوهرم هفته هفته میرفت شهر دیگه واسه کارش و اونا میدونستن ولی هیچی نکردن و عوضش واسه عروس دیگه اش که حتی به خود مادرشوهرم تهمتهای خیلی بد و خطرناک زده همه کار میکنه و همه بدیاشو سعی میکنه واسش هرجور شده ماستمالی کنه و قایم کنه
و خانواده خودم که وظیفشون نبود خیلی خیلی واسه من و شوهرم و دخترم خوبی کردن به خدا نزدیک 1 سال خواهرم نهار درست و حسابی نخورد چون هر روز واسمون 2 جور غذا میپختن و خودش واسمون میاورد تا میرسوند غذا رو و برمیگشت دیگه میشد عصر ولی اینا اصلا انگار نه انگار و اگه واسه همه مثل من بودن ناراحت نمیشدم
درضمن مامانش از اون آدمهاست که انقدر قیافش مظلومه که همه ازش باور میکنن پیش پسراش خودشو خیلی مظلوم میکنه ولی آب زیر کاهه و دورو و دروغگو
منم درست مثل شما تو حموم و آشپزخونه و همه جا با خودم حرف میزنم منم میخوام دیگه بهشون فکر نکنم ولی راهشو نمیدونم خیلی لاغر شدم اصلا اشتها ندارم اعصاب هیچی رو ندارم صورتم چروک شده چشمام گود رفته انقدر که گریه کردم این یه سال گذشته رو








علاقه مندی ها (Bookmarks)