
نوشته اصلی توسط
masamasa
سمیرا جان عزیزم اگ اعتقاد داری و میتونی 100تا آیة اللکرسی به نیتی ک داری بخون واقعن مث یه معجزه عمل میکنه من هر وقت خوندم ج گرفتم.انشالا ک مشکلت حل شه عزیزم
شوهرت عاشقته اینو ازهمه تاپیکات میشه فهمید از دستش نده
مامانش زنگ زد گفت مراسم ختمه نمیای؟من فکر کردم نامزدم بهش گفته که منم برم گفتم چرا داشتم میومدم..
رفتم تا چشمش بهم خورد از سالن زد بیرون مامانش گف پسرم کو؟ گفتم کار داشت میاد الان گفت بهش زنگ میزنی؟ گفتم بله
زنگ زدم بهش جواب نداد!
اس مس دادم گفتم کجایی
واسم نوشت همش محبتایی که بهت کردمو نمک نشناسیایی که کردی تو ذهنمه مثل یه فیلم من دیگه اون ادم نیستم این اخرشه خب؟
گفتم میدونم اره حق باتوعه من بد شدم جدیدن میخام جبران کنم ولی برگرد حرف بزنی اس مسی که نمیشه
نوشت نه قربون دستت نمیخاد من توقع جبران ندارمفقط انتطار اینو نداشتم خودت اذیت نکن جبران لازم نیست
من واسش نوشتم خب اشتباه کردم ولی هنوز دوست دارم ما روزای بدتر ازینم داشتیم اما باز اشتی کردیم برگزد خونه حرف بزنیم
نوشت مجبورم کردی تمومش کن اون ادم مرده من تا وقتی نری برنمی گردم
گفتم نه اینجوری نگو تو هنوز دوسم داری نداشتی نمیرفتی بیرون که منو نبینی احساساتی بشی نداشتی جواب تلفنت میدادی نمیترسیدی صدام بشنوی احساساتی بشی من که قبول دارم اشتباه از من بود چرا میخای غرورم له کنی؟مگه جفتمون کم اشتباه کردیم مگه اون سری با دستات اشکامو پاک نکردی گفتی هرچقدم دعوا کنیم باز اشتی میکنیم؟
گفت غرورتو بزار برای خودت نوشت تو این رابطه فقط رفت تو پاچه من !!!!!گفت تمومش!!
نوشتم بیا منطقی حرف میزنیم اگه به نتیجه نرسیدیم تموم میکنیم منم دوست ندارم بزور شوهرم باشی
نوشت میخای دهنم باز بشه؟من اصلا کاره ای نیستم بخام ببخشمت تو اصلا نمیتونی با عقیده من زندگی کنی ثابت شده بهم این همه اختلاف واسه همینه من راضی نبودمو نیستم افتاب مهتاب ببینتت متاسفم!
منم نوشتم حالا که وابسته هم شدیم اینو فهمیدی منگه هرچی گفتی نگفتم چشم من که با هیچکس ارتباطی نداشتم بجز خاهرام منکه همه دوستام گذاشتم کنار حتی تنها بیرونم نرفتم حتی گفتم تو نخای دیگه واسه فوق لیسانس نمیخونم چرا داره اینجوری میگی انگار تو روت وایسادم؟
گفت من خورد شدم ما دیگه باهم غریبه ایم مگه همه وسایلات پس ندادم؟همه هدیه هات ؟؟ فقط تنها چیزی که ازت نگه داشتم جای رژت روی او لیوانس!! اخره این رابطه همینه واسه من تموم شدس چرا نمیخای باور کنی؟
نوشتم من عصبانی شدم گفتم علاف من نشی درسته تو همیشه هرجا میرفتم از کارت میزدی منو میبردی میووردی من عصبانی شدم گفتم سرد شدیم از هم نشدیم من هنوز مثل قبلم اگه اونو نگه داشتی یعنی هنوز دوسم داری
گفت از هرچی عشق متنفرم تو عاشقمی چون من هرکاری بود در توانم برات کردم از هیچی دریغ نکردم!!ولی دیگه واقعا تمومه
گفتم درسته تو بم محبت زیاد کردی اما منم کردم گفتم باشه این اخرین تلاشمه
من دوست دارم میخام پرخاشگریامو بزارم کنار میخام برم پیش
مشاوره برمیگردی خونه منطقی حرف بزنیم و درستش کنیم ؟
گفت نه هیچی درست نمیشه من خوبیات یادم نمیره اما یادمم نمیره سر اینکه خابت نبردو من خابیدم بهم بی محلی کردی بخدا من دوست داشتم تو جای من باشی و خوب بخابی من خیلی وقته مردم دلمو اتیش زدم دیگه میتونی ااحت تو خیابون راه بری یا بری هرجا که میخای دیگه من نیستم که نگرانیامو بزاری پای بددلی و گیر دادن دیگه لازم نیست حواست به گوشیت باشه که یوقت جوابمو ندی ناراحت شم و فکر کردی اونروزو یادم رفت دستت تو دست من بود چشمت خورد به یه مرد دیگه یه لحظه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(اون وقتی بیرونیم همش ذل میزنه به چشم بقیه که کسی نگام نکنه و بعد حرص میخوره همشم چشم منو نگاه میکنه ببینه کسیرو نگاه نکنم !!یه دفعه بیرون بودیم باناراحتی گفت دووست ندارم به کسی نگاه کنی گفتم بخدا نکردم من روبروم نگاه میکنم چشمم شاید خورده خودتم ممکنه چشمت بخوره گفت باشه عزیزم راست میگی روبروت بود حتما چشمت خورد یه لحظه)
اینو که گفت صدا شکستن قلبم شنیدم
گفتم یادته گفته بودی تکیه گاهمی تا اخر عمر گفته بودی نامزد قبلیت چقدر نامرد بود سر هیچ و پوچ ولت کرد مرد نبود گفتم خداشکر که رفت عوضش تو اومدی گفت من هیچوقت رهات نمیکنم همیشه پشتتم حتی اگه بد بشی چون عاشقتم اگه جداشدیم باز اشتی میکنیم اینارو یادته؟ من رو همه اینا حساب کرده بودم اگه ناراحتت کردم خودم قبول کردم همون روز اومدم محلتون هرچی اس مس زنگ زدم قبول نکردی جوابمو ندادی امروز به احترام مامان اومدم اما رفتی جفتمون کلی خطا کردیم هم تو هم من ...
اما عشقمون کم که نشد زیادم شد
قبول کردم اشتباهمو میگم که میخام برم
مشاوره دگه زود عصبانی نشم
اما میگی نه
میخای ترکم کنی باشه
اما حق نداری به عشق و پاکیم توهین کنی!برو اما حق نداری منو ببری زیر سوال چشماتو که واس چشمات میمرد ببر زیر سوال
خیلی سعی کردم برگردی اما نمیشه موضوع حادتر ازین حرفاست
امشب همه پاکیم بردی زیر سوال
امشب اشکم خونتر از همیشست.....
همین
همین بود تمام مکالممون
بعدم مامانش اومد منو دید که گریه میکنم
بهش گفتم یه کم مشکل داشتیم و مهرداد حاضر نیست ببخشه اخرم بهم تهمت زد بهتره که تموم بشه کلی صحبت کردو گفت که دعاشقته و...
گفتم دیگه چکا کنم شما که میشناسینش حرف کسی قبول نمیکنه...
اومدم خونه به خانوادم گفتم بددلیاشو شکاکیاشوکارای خودمو کارای اونو
تموم شد جدا شدیم...
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
نارجیس
سلام سمیرا جان.
امیدورام هر جه زودتر این تاپیک منو بخونی قبل از اینکه دست به کاری بزنی.
عزیزم میخوام بهت بگم اصلاااااااااااااا خودتو ناراحت نکن به هیچ وجه.
اشتباه زیاد کردی تا الان ولی از حالا باید خیلی مراقب باشی. مطمئن باش خیلی حاها اشتباه کردی که نتیجش این شده. منم ازت میخوام حتمااااااااااااا در درجه اول کلیپ اقتدار مرد از حبشی رو حتما حتمااااااااا گوش بدی.
الان باید نامزدتو بذاری به حال خودش. هیچ اس ام اس و زنگی نزن.
بذار یه مدت بگذره خودش که زنگ زد یا اس داد خیلی محتاط باهاش حرف بزن.
ا
شتباه اصلی تو تا الان این بوده که همش از نامردت ایراد گگرفتی. تو به من اهیمت نمیدی . تو زود میخوابی و حرفهایی که باعث شده به نامزدت بفهمونی که اون ادم ضعیفیه و هیچ اقتداری نداره. تو این شرایط مرد خودشو در برابر تو موجود ضعیفس میبینه که این باعث عصبانی شدنش و درنتیجه این رفتارها میشه.
حتما از خودت میپرسی چرا داره این کارها رو میکنه؟
جوابش اینه: اون الان داره از راهی اشتباه میخواد بهت بفهمونه که اونقدر ها هم که تو فکر میکنی ضعیف نیست طوری که میتونه راحت مثلا داد بزنه و هر کاری بکنه. این رفتار مردها در جنین حالتی کاملااااااااااااا طبیعیه.
پس خود تو باعث شدی رفتار نامزدت تغییر کرده.
یه چیزی بهت میگم هرگز فراموش نکن: هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت به نامزدت نگو تو به من توجه نمیکنی یا تو بدی یا تو دوستم نداری و هر جمله ای که باعث بشه اقتدار اونو در هم بگشنی چون نه تنها حواب نمیده بلکه اوضاع رو بدتر میکنه.
اگر میخوای چیزی بگی نگو توووووووووو این مشکل را داری بلکه بگو من این مشکل رو دارم. مثلا نگو تو چرا زود خوابیدی بگو نمیدونم چرا دیشب هر کاری کردم خوابم نبرد. نمیدونم این روزها چرا اینطوری شدم.
عزیزم تمام تلاشتو بکن تا اقتدار رفته ی نامزدتو برگزدونی.
اگر باهاش رفتی بیرون حتما حتمااااااااااااا ازش معذرت خواهی کن. حتی اگر میدونی اون مقصره. بهش بگو من این چند روز حالم زیاد خوب نبود یکم زود عصبی شدم امیدوارم منو ببخشی.ازش تعریف کن. بهش بگو تو مرد خوب و قابل اعتمادی هستی ومن به خاطر تمام رفتارهام که باعث شد تو ازم ناراحت بشی معذرت میخوام.
بعد که باهات خوب شد میتونی بعدا تو یه فرصت مناسب بهش بگی عزیزم من رفتارم اشتباه بود ولی تو هم یه کوچولو پساز داغشو زیاد کردی.
منتظر شنیدن خبرهای خوب ازت هستم.
اون فایل صوتی حیشی را یادت نره حتماااااااااا گوش بده.
مامانش زنگ زد گفت مراسم ختمه نمیای؟من فکر کردم نامزدم بهش گفته که منم برم گفتم چرا داشتم میومدم..
رفتم تا چشمش بهم خورد از سالن زد بیرون مامانش گف پسرم کو؟ گفتم کار داشت میاد الان گفت بهش زنگ میزنی؟ گفتم بله
زنگ زدم بهش جواب نداد!
اس مس دادم گفتم کجایی
واسم نوشت همش محبتایی که بهت کردمو نمک نشناسیایی که کردی تو ذهنمه مثل یه فیلم من دیگه اون ادم نیستم این اخرشه خب؟
گفتم میدونم اره حق باتوعه من بد شدم جدیدن میخام جبران کنم ولی برگرد حرف بزنی اس مسی که نمیشه
نوشت نه قربون دستت نمیخاد من توقع جبران ندارمفقط انتطار اینو نداشتم خودت اذیت نکن جبران لازم نیست
من واسش نوشتم خب اشتباه کردم ولی هنوز دوست دارم ما روزای بدتر ازینم داشتیم اما باز اشتی کردیم برگزد خونه حرف بزنیم
نوشت مجبورم کردی تمومش کن اون ادم مرده من تا وقتی نری برنمی گردم
گفتم نه اینجوری نگو تو هنوز دوسم داری نداشتی نمیرفتی بیرون که منو نبینی احساساتی بشی نداشتی جواب تلفنت میدادی نمیترسیدی صدام بشنوی احساساتی بشی من که قبول دارم اشتباه از من بود چرا میخای غرورم له کنی؟مگه جفتمون کم اشتباه کردیم مگه اون سری با دستات اشکامو پاک نکردی گفتی هرچقدم دعوا کنیم باز اشتی میکنیم؟
گفت غرورتو بزار برای خودت نوشت تو این رابطه فقط رفت تو پاچه من !!!!!گفت تمومش!!
نوشتم بیا منطقی حرف میزنیم اگه به نتیجه نرسیدیم تموم میکنیم منم دوست ندارم بزور شوهرم باشی
نوشت میخای دهنم باز بشه؟من اصلا کاره ای نیستم بخام ببخشمت تو اصلا نمیتونی با عقیده من زندگی کنی ثابت شده بهم این همه اختلاف واسه همینه من راضی نبودمو نیستم افتاب مهتاب ببینتت متاسفم!
منم نوشتم حالا که وابسته هم شدیم اینو فهمیدی منگه هرچی گفتی نگفتم چشم من که با هیچکس ارتباطی نداشتم بجز خاهرام منکه همه دوستام گذاشتم کنار حتی تنها بیرونم نرفتم حتی گفتم تو نخای دیگه واسه فوق لیسانس نمیخونم چرا داره اینجوری میگی انگار تو روت وایسادم؟
گفت من خورد شدم ما دیگه باهم غریبه ایم مگه همه وسایلات پس ندادم؟همه هدیه هات ؟؟ فقط تنها چیزی که ازت نگه داشتم جای رژت روی او لیوانس!! اخره این رابطه همینه واسه من تموم شدس چرا نمیخای باور کنی؟
نوشتم من عصبانی شدم گفتم علاف من نشی درسته تو همیشه هرجا میرفتم از کارت میزدی منو میبردی میووردی من عصبانی شدم گفتم سرد شدیم از هم نشدیم من هنوز مثل قبلم اگه اونو نگه داشتی یعنی هنوز دوسم داری
گفت از هرچی عشق متنفرم تو عاشقمی چون من هرکاری بود در توانم برات کردم از هیچی دریغ نکردم!!ولی دیگه واقعا تمومه
گفتم درسته تو بم محبت زیاد کردی اما منم کردم گفتم باشه این اخرین تلاشمه
من دوست دارم میخام پرخاشگریامو بزارم کنار میخام برم پیش
مشاورهبرمیگردی خونه منطقی حرف بزنیم و درستش کنیم ؟
گفت نه هیچی درست نمیشه من خوبیات یادم نمیره اما یادمم نمیره سر اینکه خابت نبردو من خابیدم بهم بی محلی کردی بخدا من دوست داشتم تو جای من باشی و خوب بخابی من خیلی وقته مردم دلمو اتیش زدم دیگه میتونی ااحت تو خیابون راه بری یا بری هرجا که میخای دیگه من نیستم که نگرانیامو بزاری پای بددلی و گیر دادن دیگه لازم نیست حواست به گوشیت باشه که یوقت جوابمو ندی ناراحت شم و فکر کردی اونروزو یادم رفت دستت تو دست من بود چشمت خورد به یه مرد دیگه یه لحظه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(اون وقتی بیرونیم همش ذل میزنه به چشم بقیه که کسی نگام نکنه و بعد حرص میخوره همشم چشم منو نگاه میکنه ببینه کسیرو نگاه نکنم !!یه دفعه بیرون بودیم باناراحتی گفت دووست ندارم به کسی نگاه کنی گفتم بخدا نکردم من روبروم نگاه میکنم چشمم شاید خورده خودتم ممکنه چشمت بخوره گفت باشه عزیزم راست میگی روبروت بود حتما چشمت خورد یه لحظه)
اینو که گفت صدا شکستن قلبم شنیدم
گفتم یادته گفته بودی تکیه گاهمی تا اخر عمر گفته بودی نامزد قبلیت چقدر نامرد بود سر هیچ و پوچ ولت کرد مرد نبود گفتم خداشکر که رفت عوضش تو اومدی گفت من هیچوقت رهات نمیکنم همیشه پشتتم حتی اگه بد بشی چون عاشقتم اگه جداشدیم باز اشتی میکنیم اینارو یادته؟ من رو همه اینا حساب کرده بودم اگه ناراحتت کردم خودم قبول کردم همون روز اومدم محلتون هرچی اس مس زنگ زدم قبول نکردی جوابمو ندادی امروز به احترام مامان اومدم اما رفتی جفتمون کلی خطا کردیم هم تو هم من ...
اما عشقمون کم که نشد زیادم شد
قبول کردم اشتباهمو میگم که میخام برم
مشاورهدگه زود عصبانی نشم
اما میگی نه
میخای ترکم کنی باشه
اما حق نداری به عشق و پاکیم توهین کنی!برو اما حق نداری منو ببری زیر سوال چشماتو که واس چشمات میمرد ببر زیر سوال
خیلی سعی کردم برگردی اما نمیشه موضوع حادتر ازین حرفاست
امشب همه پاکیم بردی زیر سوال
امشب اشکم خونتر از همیشست.....
همین
همین بود تمام مکالممون
بعدم مامانش اومد منو دید که گریه میکنم
بهش گفتم یه کم مشکل داشتیم و مهرداد حاضر نیست ببخشه اخرم بهم تهمت زد بهتره که تموم بشه کلی صحبت کردو گفت که دعاشقته و...
گفتم دیگه چکا کنم شما که میشناسینش حرف کسی قبول نمیکنه...
اومدم خونه به خانوادم گفتم بددلیاشو شکاکیاشوکارای خودمو کارای اونو
تموم شد جدا شدیم...
علاقه مندی ها (Bookmarks)