سلام چند وقت بودم نبودم اوضاع خوبی نداشتم
امیدوارم دوستان عزیز حالشون خوب باشه
الان 14 روز رفتم خونه جدید
توی این دو ماه آخر یعتی خرداد و تیر که اقدام و تصمیم گرفتم خونمون عوض کنم و از پدر شوهرم اینا جدا بشیم خیلی سختی کشیدم دنبال خونه بودم و بعد از کلی گشتن یک خونه پیدا کردیم
و شروع کردم به اثاث کشی و جا به جا شدن توی این چهارده روز شوهرم چهره واقعی خودشو بیش از پیش نشون داد
تمام اثاث کشی که با کارگرا بود و غر غر و فحش کاریش با من... بماند که خونمون یکسری تمیز کاری داشت اونا انجام میداد ولی همش غر و دعوا دیگه کم آودم تا اینکه خونمون چیده شد ولی هنوز یک مقدار کار دارم
و خونه خودمون که دادیم رهن تمام کارای مستاجرمون با خودم بود ایفونشو درست کنم تلفنش درست کنم .....
بیش از پیش فهمیدم که شوهرم فوق العاده ضعیف و سست و بی دست و پاست .........
دیگه درمونده شدم از وقتی که رفتم خونه جدید خانواده شوهرم هیچ سراغی ازم نگرفتن این کلی اذیتم میکنه نه زنگی نه پرسو جویی
هم پدر شوهرم هم برادر شوهرم با همسرش.....
خیلی ناراحتم ....
از همه بدتر که به یقین رسیدم ادامه زندگی با همسرم به صلاحم نیست
چون تمام مسئولیتم به صد رسیده و حالا چطور میخوام بچه داشته باشم......
دیگه کامل خسته و درمونده حس میکنم تنها هستم ...... و دیگه نمیتونم به فحاشی های شوهرم بی تفاوت باشم به اینکه همه کارم رو باید اینو و اون برام انجام بدن یا برای پول یا برای رضای خدا.... خسته شدم
تصمیم دارم توی خونه جدید اقدام به جدایی کنم ...... تا بتونم راحت ادامه زندگی بدم الان دوست دارم بچه بیارم ولی مجبور میشم که از کارم اخراج بشم چون اینجا قبول نمیکنن و همسرم که اصلن کاری درستی نداره یعنی کار داره نه حقوق میدم الانم دیسکش زده بیرون نمیتونه کار کنه درمونده شدم.......درمونده نمیدونم
ایا رفتن از خونه پدر شوهرم به صلاحم بود یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا باید به این رویه زندگی ادامه بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)