سلام شیدای نازنین ممنونم ازت عزیزم
امیدوارم که بتونم مادرخوبی باشم
چشم حتماسخنرانی هارو دانلودوگوش میکنم سخنرانی هانام خاصی نداره؟فقط بزنم سخنرانی های دکتربابایی زاده؟
اینکه شوهرم گفت دکتر میدونم منظورش این نبودکه حتمادکتربشه بقول ای تک همه ایرانی هادوست دارن بچشون دکتربشه وفکرکنم نهایت موفقیت وپیشرفت بچه هاشونو تو دکترشدن میبینن منظورش موفقیت دخترمون بود امادرست میگیدشمانباید ازالان بچه رو وارد این اسم والقاب کرد
سلام مصباح الهدی عزیز ممنونم ازتون خیلی خوب وکامل برام نوشتید خوشحال میشم بازهم برام بنویسید
راستش یکی ازنگرانی های من تلویزیون دیدن هست ماتو خونه ماهواره داریم من قبلاهم بارها گفتم که هروقت بچه دارشدیم بایدماهواره رو جمع کنیم اماشوهرم مخالفت میکنه نمیدونم چه جوری راضیش کنم؟
دیگه اینکه من خودم گاهی میزنم شبکه پویا نه الان که حامله ام حدود 1سالی میشه اماراستش اصلابرنامه هاشو دوست ندارم میگم کارتون های دوره بچگی ماچی بودن ایناچی هستن؟ خداییش اون سالها اول که فقط 1شبکه بودبعدشد 2تا واینطورنبودکه صبح تاشب کارتون پخش کنن همون 1ساعت رو بالذت میدیدیم من یادمه کاملا به حرفایی که مجری برنامه کودک میگفت گوش میکردم
الان دخترخواهرشوهرم دائم تلویزیون میبینه وگاهی تا 5صبح بیداره وسی دی های مورد علاقشو میبینه اتفاقا به من گفتن که بیاسی دی های اونهارو ببر بچه ات بدنیااومد بذارببینه من اصلادوست ندارم دخترم شبانه روز پای تلویزیون باشه مسلمه برای مادرخیلی راحت تره سی دی بذاره بچه رو بشونه پای تلویزیون بره سراغ کارش اماکاملا موافقم که بچه خلاقیتشو به کارنمیگیره چون به چشم خودم چنین بچه ای رو دیدم
کانون پرورش فکری رفتم وبراش کتاب خریدم اما کتاب پارچه ای ندیدم اگه ببینم حتمامیخرم ممنون ازپیشنهادتون
درمورد امکانات که گفتید راستش من عاشق دوره بچگی خودم هستم ازهمه چیز لذت میبردم هنوزیادمه وقتی پدرم برای من وبرادرم دوچرخه خرید چقدرخوشحال شدم نوبتی سوارمیشدیم چقدردوسش داشتم دوچرخمونو اولین ساعت مچی ای که برام خریدن رو هنوز دارم اولین روسری وچادری که برام خریدن رو هنوز نگه داشتن ازبس برام باارزش بودن واینقدرهمه چیز دراختیارمون نبود برای رسیدن به هرچیزی باید چندوقت صبرمیکردیم اینطورنبودکه تاگفتیم برامون بخرن هروقت بچه های خوبی بودیم وظهرهامیخوابیدیم بعدش مادرمون برامون بستنی قیفی روز میخرید یادش بخیر
دوسال پیش خواهرم زایمان کردومن برای بچه اولش هم هدیه گرفتم جلوی بیمارستان بهش یه عروسک بزرگ کادو دادم که تا کمرخودم قدش بودمن انتظارداشتم خواهرزاده ام ازذوق بره تو اسمونها امااونقدر برخوردش عادی بود که راستش من ته دلم ازیه بچه 6ساله یه کم ناراحت شدم علتش هم اینه که انواع واقسام عروسک هاو اسباب بازی هارو دارن منم به خواهرم همین مسئله رو گفتم اماخواهرم میگه نمیشه وقتی همه دارن نمیدونم چه جوری میشه شرایط مدیریت کرد طوری که بچه پیش دوستها وهمکلاسی هاس احساس کمبودنکنه
یکی ازخواهرشوهرام وضع مالی خیلی خوبی داره اتفاقا سن دخترش بیشترازبقیه بچه های فامیل به دخترمن نزدیک تره الان حدود 1سال و8ماهش میشه برای اون تبلت خریدن دخترخواهرشوهرم پرسید شماهم برای دخترتون میخرید؟من گفتم نه تبلت مناسب یه بچه کوچیک نیست
دیدین وقتی دوتادختر یاپسر سن شون به هم نزدیکه هم دیگران این دوتارو باهم خیلی مقایسه میکنن هم خوددوتابچه شرایط خودشونو باهم مقایسه میکنن خداکنه وقتی بدنیااومدودید بعضی امکانات دخترعمه اشو نداره احساس کمبودنکنه
درمورد سن وشناسنامه موافقم باهاتون اتفاقا دخترم عین خودم بچه زمستون میشه میگن نیمه دومی هاباهوش ترن امابنظرم علتش بیشتراینه که ازهمسن های خودشون بزرگترن خب تودرس ومدرسه ام موفق ترن معمولا
درمورد صمیمیت بادخترم بایدبگم یکی ازبزرگترین مشکلات من بامادرم همین بودالبته نه فقط من خواهرو برادرامم همین مشکل رو داشتن بقدری برخوردش بدبودکه ماهمیشه سعی میکردیم ازش همه چی رو پنهان کنیم برای هم تعریف میکردیم امامیگفتیم به مامان نگی ها
یادمه 12 سالم بود یه روز خیلی تو مدرسه خوش گذشت وبادوستام خندیدیم اومدم خونه به مادرم گفتم امروز اونقدربافلانی وفلانی خندیدم که نگو مادرم گفت تومیری مدرسه درس بخونی یاهرو کر کنی ببینید من هنوز عین جمله اش یادمه تازه من واقعادرس خون بودم تادوم راهنمایی معدلم 20بود
درمورد حیا کاملا موافقم راستش متاسفانه من خودم رو زن خیلی محجوب وباحیایی نمیدونم نه اینکه بدحجاب باشم یالباس نپوشم نه معمولی ام نمازمم میخونم اما یه زمانهایی تو زندگیم خطاهایی کردم که علتش رو نداشتن حیا میدونم من ازوقتی ازدواج کردم حجب وحیای بیشتری پیداکردم علتش رو هم شوهرم میدونم وازش ممنونم بخاطر محدودیت هایی که تو لباس پوشیدن وحرف زدن بانامحرم برای من گذاشته والان 5ساله که من بهش خو گرفتم اگه پدرم کمی غیرت بیشتری روی دخترهاش داشت خیلی خوب بود
راستش من فکرمیکنم عفت کلام هم ندارم متاسفانه مادرم وقتی عصبانی میشدخیلی حرفای زشتی بهمون میزد الانم شوهرم یه کم بددهنه تو حالت عادی نه وقتی عصبانی میشه منم که زمینه اشو داشتم
مسئله حیا خیلی برام مهمه به مورد خیلی خوبی اشاره کردین دوست دارم دخترم باحجب وحیاباشه گاهی یاد اون جواب دادن هام به پدرومادرم میفتم علتشو بی حیایی میدونم وناراحتم ازاین بابت
من فکرمیکنم شوهرم پدرفوق العاده ای میشه چون خیلی مهربونه حتی ازالان خیلی ذوق داره برای دخترمون حتی بیشترازمن ازاول هم دوست داشت بچمون دختریشه امادوست دارم درعین اینکه رابطه عاطفی خوبی دارن باهم همیشه پدرش یه اقتدارخاصی داشته باشه وتوبعضی مسائل ازش حساب ببره ومیدونم رفتارخودم خیلی مهم وتاثیرگذاره
چون مادرم همیشه پدرمو خرد میکردپدرم هیچ اقتداری نداشت مابرای بیرون رفتن وسرکاررفتن اصلاازش اجازه نمیگرفتیم همه کاره مادرم بودیادمه من جایی کارمیکردم که ساعت کاریش خیلی دیر بود پدرم گفت من نمیخوام بری اینجاامامن به کارم ادامه دادم البته حرفش درحدگفتن بود
من الان رابطه بدی بامادرم ندارم روزی 2-3بارباهم تلفنی حرف میزنیم اماخب درگذشته اون پرده حیابین مون پاره شده خیلی حرفها که نبایدزده میشد گفته شده من یادم نمیره مطمئنم مادرمم حرفای من یادش نمیره خودمم الان ناراحتم میگم چراگستاخی میکردم جواب میدادم اماباورکنید مادرم خودش باعث میشد خیلی توهین میکرد حرفای بدمیزدحتی تو دوره عقد زنگ زده بودبه مادرشوهرم وشوهرم از خطاهای جوونی من گفته بود خب اخه این چیزهارو میشه فراموش کرد؟من چندین بارازشوهرم ومادرش شنیدم که مادرت گفته بودتو اینطوری هستیا حتی یه روز مادرشوهرم درحضورخودمادرم گفت توخودت برام تعریف کردی این موضوعو توگفتی شاپرک اینطوری وگرنه من ازکجامیدونستم
دیدین دخترها ازدواج میکنن چقدردوست دارن برن خونه پدرومادرشون؟من اصلاعلاقه ای ندارم به ندرت خودم میگم میخوام بیام همیشه بهم میگن پاشو بیااصلاتوخونشون ارامش نیست همش کل کل وبحث دارن
نمیخوام بگم تربیت مادرم سرتاپا بدیه خوبی هایی هم داره مثلا خیلی دوست دارم دخترمم مثل خودم مستقل باشه زرنگ باشه خب اینهاتحت تاثیر تربیت مادرم هست من ازبچگی به شدت تمیز ومرتب بودم هرکاری رو به بهترین شکل انجام میدادم خیلی اهل کارهای هنری بودم اولین درامدمو وقتی دوم راهنمایی بودم داشتم اصلا یادکارهای خودم میفتم تعجب میکنم اون دختربچه بچگی هامو خیلی دوست دارم نمیدونم چرابزرگ شدم ازدست رفتم
ببخشیداگه منم پراکنده نوشتم








علاقه مندی ها (Bookmarks)