سلام دوستان گرامی
نمی دانم چرا پاسخی ازطرف دوستان دریافت نکردم. منتظر نظرات شما هستم تا در سایه خرد جمعی بتوانم روی مشکلم تمرکز بیشتری کنم.
در همین انجمن موضوعی عنوان شده که خانمی از بی عرضگی شوهرش شکایت دارد. جالب است خیلی از خصوصیات شوهر این خانم در همسر بنده نیز وجود دارد.
البته بنده اعتقاد ندارم همسرم بی عرضه است. او توانسته تا این مرحله از زندگی را طی کند. والبته به خوبی وفردی قابل احترام برای من ودیگران باشد.
ولی اون خانم را درک می کنم در لحظه خیلی سخت است که تحمل کنی بعضی رفتارهای این افراد را همسر من مقصر نیست که یک ادم درونگراست این ذاتی است.
او ارامش واستراحت را دوست دارد،
من هم مقصر نیستم که برون گرا هستم من تغییر و هیجان رادوست دارم.
سکوت وتنهایی و ثبات خواسته اوست ولی مایه عذاب من.
تغییر وحرکت و سروصدای مردم و صحبت کردن خواسته من، و ازار دهنده برای او.
واین مارا از هم دور میکند.
اکنون با وجود بیماریش این مسائل با صد درجه شدت نسبت به قبل من را دچار مشکل کرده.
دلم می خواهد به شخصیت او نزدیک شوم بیشتر درکش کنم . با سخنانم به او ارامش ببخشم اما نمی توانم .
گویا با وجود استعداد خوبم در این زمینه گنگ شده ام وناتوان.
کاری از دستم برنمی اید می نشینم در سکوت او وفقط گاهگاهی مثل یک خدمت گذار مودب از او پدیرایی میکنم.
بدون ابراز محبتی یا رفتار عاشقانه ای . حرفی به ذهنم نمی رسد بزنم. اگر هم سوالی کنم بایک تکان سر یا یک کلمه به طور خلاصه پاسخ می گیرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)