به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 دی 97 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1393-6-05
    نوشته ها
    496
    امتیاز
    17,675
    سطح
    84
    Points: 17,675, Level: 84
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 175
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,385

    تشکرشده 1,898 در 451 پست

    Rep Power
    133
    Array
    سلام.

    من که فکر میکنم اگر با یک نفر ده ساعت حرف بزنی و درد و دل کنی، به اندازه ی دو دقیقه در سکوت در آغوش گرفتن آرامش بخش و تاثیرگذار نیست.
    نمیدونم شاید من اینجوری حس میکنم. چون محبت رو بهتر منتقل میکنه.

    میدونید من تفاوتش رو حس کردم. پدرم بسیار رسمی، خشک و جدی هستند. اصلا نمیشه باهاشون حرف زد. فقط دستور میدن و باید بهشون چشم گفت. بسیار با احساسن، ولی شدیدا هم مغرور هستند. و این که تحمل شنیدن کوچکترین مخالفتی ندارن از همین احساساتی بودن نمود پیدا میکنه. تا به حال هیچکدوم از خواهر برادرام رو در آغوش نگرفتن. فقط در حد روبوسی های تشریفاتی، بعد از دیداری طولانی. بچه ها هم بخوان احترام بذارن دستشون رو میبوسن. اما من از کودکی انقدر که در آغوش پدر بالیدم، در آغوش مادر نبالیدم. البته خودم هم محبتم بیشتره، به نسبت بچه های دیگه پر رو تر هستم، یکم هم خودشیرین. (نشانه ی ته تغاری بودن و دختر بابا بودن)

    مادرم دقیقا برعکس هستند. یکم غیر منطقی هستن ولی زود راه میان. همه ی بچه ها باهاش زیاد صحبت میکنیم. ساعت ها دوره داریم، شاید از برخی خواسته هامون ناراحت شه و مخالفت کنه، اما محاله به دل بچه هاش نه بگه. تشویقمون میکنه، جانبداریمون میکنه و واقعا میگم واسه بچه هاش با تمام دنیا میجنگه. اما دریغ از اینکه بچه هاشو بغل کنه! نمیدونم شاید در طول عمرم فقط دو سه بار انقدر خودمو لوس کردم و خوشمزه بازی در آوردم تا بی هوا بوسیدتم.

    اما در نتیجه به جرات میگم پدری که نمیتونم باهاش حرف بزنم و یه نظر دادن مقابلش با کلی ترس و لرزه تونسته محبت منو تامین کنه. مادرم که جز همدیگه همصحبتی نداریم و تنها تو یه خونه زندگی میکنیم با تمام لطف هاش تشنه ی یک بار در آغوش کشیدنشم.

    اما پدرم همین چند روز پیش، دید به خاطر مسئله ای ناراحتم و با بغضی عمیق تو فکرم. فقط بهم اشاره داد بیا و آغوشش رو باز کرد، انگار بهشت رو بهم دادن، انگار آب سردی برآتش پریشانی فکرم ریختن. دوست داشتم توی آغوشش تمام میشدم. بدون هیچ حرفی. هم خودش آروم شد، هم من.
    حالا یه ساعت قبلش مادرم میگفت غصه نخور، باید قوی باشی، باید بپذیری، تو شجاعی ...

    میدونید در آغوش گرفتن و بوسیدن یک زبان همگانیه. دقیقا همون حرفیه که میخوای بشنوی. با هیچ چیز دیگری قابل جبران نیست.
    من اصلا دوست ندارم یکی از خواب بیدارم کنه بگه بشین با هم حرف بزنیم، تو خوبی، تو بهترینی، اما وقتی پدرم صبح به خیال خودش یواشکی نوازشم میکنه و میبوستم و بعد از خونه میره، هرگز ناراحت نمیشم و برعکس روزم زیبا میشه. چون حسی هست که همیشه بهش احتیاج دارم. حتی سن و سال هم مهم نیست.

    اما برای حل مشکلتون اگر وسواس هست باید عمل متضادش رو انجام بدین. فقط 9 دقیقه مقاومت میخواد تا آدم ترس و وسواسش از چیزی بریزه. اگه یک هفته متوالی ببوسیدشون قول میدم این وسواس حل میشه و تبدیل به کاری لذت بخش میشه.
    من هیچوقت کشمش رو تو غذا دوست نداشتم چون نرمه تو دهن. تا اینکه یکبار فرصت تفتیشش رو نداشتم، تند تند بدون جویدنش غورت میدادم. اولش واقعا سخت بود، دفعه بعد دیدم نیازی به جدا کردنش ندارم. حالا که دیگه عاشقشم.

    اگه مشکل غروره، شما کارتون راحت تره، چون فرزندانتون تقاضا میدن، فقط یک بار کافیه این غرور کنار بره.
    هر سنت شکنی نیاز به یه آغاز داره، ابتدا سخته و بعد کاملا طبیعی میشه.

    بهتره بهش فکر نکنید و یکدفعه این کار رو انجام بدین. چون اگه بهش فکر کنید بیشتر میترسید و حساس میشین. از خودتون سوال نپرسید. چه جوری، کی ، با چه مقدمه ای... چون اگه فکر کنید ذهنتون عمل رو وحشتناک جلوه میده. به خودتون بگید این یک امر طبیعی هست و من این کار رو انجام میدم و دیگه هرگز با خودتون بحث نکنید. اگر استرس گرفتید بیشتر اصرار بورزید و طولانی تر ادامه بدین تا زمانی که حس کردید هیچ نیرویی شما رو پس نمیزنه و میتونید مجددا انجامش بدین. باید بهش غلبه کنید.

    اگر این کارو نکنید هم خودتون و هم فرزندانتون رو از نعمت بزرگی محروم کردین. مخصوصا که فرزندان بزرگترتون شاهد محبتتون به فرزند دو ساله تون بودن و هستند. اونها نمیتونن این تبعیض رو درک کنند. مراقب احساس فرزندانتون باشید.
    تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
    ویرایش توسط عشق آفرین : پنجشنبه 23 مهر 94 در ساعت 01:49

  2. 4 کاربر از پست مفید عشق آفرین تشکرکرده اند .

    danger (پنجشنبه 23 مهر 94), یاس پاییزی (پنجشنبه 23 مهر 94), مادر خانومی (یکشنبه 26 مهر 94), آی تک (جمعه 24 مهر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. حس میکنم هیشکی دوسم نداره!!
    توسط adamaak در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 اسفند 89, 14:48
  2. خیانت: کمکم کنید از این هوسم خلاص شم
    توسط village در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 41
    آخرين نوشته: جمعه 20 فروردین 89, 14:14
  3. خداحافظ قالب سابق وسلام بر قالب جدید
    توسط ani در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 مهر 88, 16:47
  4. ** می بوسمت **
    توسط m.mouod در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 31 تیر 88, 08:06
  5. مـوســيقي الهـامي ! حتما گوش كنيد!
    توسط آرمان 26 در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: پنجشنبه 28 خرداد 88, 10:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.