اول در جواب اقای حامد من کتاب رو تازه دانلود کردم ایشالا تا شب نصفشو میخونم میام حرف میزنم
فقط قبل از اون یه چیزی رو بگم من ادمهایی رو دیدم که نماز میخونن و تقوی هم دارن اما قوه تشخیص ندارن و دچارخطاهای تشخیص میشن و نازه دارن راه رو ههم بیراه میرن مثلا یک موردش اینکه درمورد بقیه راحت و اشتباه قضاوت میکنن و حتی مریض دل شدن. با اینکه واقعا به نماز و رفتارشون من خودم اعتقاد داشتم

نقل قول نوشته اصلی توسط یاس پاییزی نمایش پست ها
1- این رو قبول داری که با تمرین میشه ورزیده شد؟!

مهارتی رو کسب کرد؟! و اوستای یک کاری شد ...؟!

ما یک مثلی داریم که میگه : کار نیکوکردن از پر کردن است ...

اگه به معنای این جمله فکر کنیم میبینیم توانایی انجام هرکاری رو داریم منتها هرکاری از راهش...


2- بنظرت همه کارهارو میشه باهم انجام داد ؟

3- نظرت درباره راه صد ساله رو یک شبه رفتن چیه ؟



دوس دارم نظر واقعیت رو صریح و روشن بگی درمورد اینا ...

بعد یک به یک اون 10 تا موردو با کمک و همراهی و پیشنهاد دوستان از طریق راه حل های ساده و عملی حلش میکنیم ....


(مواردی که گفتی بعضی هاش در مورد خودم صدق میکنه ...گرفتارش بودم و کلی حرف دارم براش؛ امیدوارم برسم)



پرامید و موفق باشی

صادقانه بگم جواب اولین سوالت رو تاحالا بهش نرسیدم .چون سیتمی که داشتم تا اخر دبیرستان با کمترین حد تلاش وبیشترین نتیجه ریخته شده بود
اما توی داشنگاه همه چیز عوض شد حتی خودم. مثلا من تا اخر دبیرستان محال بود از درسی بترسم اما توی دانشگاه از یک تکلیف معمولی میترسیدم
و باز بگم تاحالا با تلاش بخصوص توی چند سال گذشته یادم نمیاد به چیزی رسیده باشم. چون من هیچموقع نقطه قوت هام رو تقویت نکردمو ضعف هام رو اصلاح.گفتم خب این یه نقطه قوته چه خوب که دارمش. اینطور شد که اگه توی کاری یا چیزی مهارت داشتم هیچموقع به کمال نرسوندمش و مثلا قسمت هاییش که ضعف داشتم رو بحال خودش گذاشتم

2- . من ناخواسته افتادم توی راهی که دارم همه چیزو باهم میخوام واین دقیقا یعنی نشدن. بقول یک جایی خوندم میخوایم توی همه چی استاد بشیم.و بعد از یکیش هم باز میمونیم

3- قبول دارم و تقریبا دارم میفهمم شما سه تا خانم ها دارید چی میگید. میدونم انی چندتا عیبی که گفتم رو شاید خیلی ها توی هرموقعیتی داشته باشن. پس شاید یکمی سوتفاهم شده. من این مشکل ها رو به شکل حاد دارم. مثلا ایا برای کسی که میخواد کنکور بده و شاید 4سال پیش باید اینکار رو میکرده درسته که این ساعت زودترین ساعت بیدارشدنش توی هفته باشه؟تازه صبحانه هم نخوردم هنوز

یا مثال دیگه ما و همکلاسیامون توی دانشگاه یه امتحانی رو داشتیم ایا این درسته که پایان ترم و درس نخونده من میام و ساعت ده شب یا زودترش میخوابم؟درحالیکه همه تا ساعت ها بعدش بیدارن

من میفهمم شماها چی میگید . شاید ناخواسته دارم میخوام همه چیزو با هم بخوام یا راه صد ساله رو یک شبه طی کنم.در اصل هم دنبال راهی برای همین موضوع و مشکلی که بهش گرفتار شدم هستم تا از این حالی که منو به هیچ کجا نمیرسونه خلاص بشم. ولی باید بگم بی ارادگی ،پتکار نداشتن،تنبل یا تن پرور بودن یا هرکردوم از صفت هایی که گفتم در من از یک حد طبیعی پایین تره نسبت به بقیه. نه اینکه من بخوام یک شبه با پشتکار و با اراده مثل ادیسون بشم.
ولی واقعا ایا برای کسیکه سه چهر سال پیش باید این راه الان من رو شروع میکرده غیر طبیعی نیست که اینقدر سرد و بی انرژیه؟ خب من میخوام به کجا برسم با این وضعم؟