سلام سحرجان ...
از اندوه باطل رها شو .... مسیر جهان دوره گردیست ...
خوبی ؟
من خوبم . شهرستانم خونه مامانم ، عصرها میرم باشگاه ، میرم خرید میکنم ، آشپزی میکنم ، تو نت میچرخم ،
یه کار دیگه هم میکنم ، دوست داری انجام بده ، رفتم یه عالمه برگ سفید خریدم با خودکار خوشگل ... دارم قرآن رو، البته معنی فارسیش رو از اول مینویسم ، خیلیییی خوش خط، نمیدونم چرا حس میکنم وقتی تموم بشه اتفاق خوبی میفته ! تموم که شد میخوام بدم صحافی با یه جلد زیبا ، میشه نسخه خطی 
هنوز دادخواست ندادم تو تمااااام این مدت فقط یک بار اونم دیروز ! تلفنم رو جواب دادم و گفتم اگه راضی به توافق نمیشی ، مهرم رو اجرا بذارم ، یه مدتی بهش وقت میدم فکر کنه ، احتمالا راضی نمیشه و من دادخواست میدم تا پروسه طلاق بره جلو ... مهم نیس بشه چند سال ، من زندگی خودمو دارم ... بدون حضور اون . همین الانم وجدانن روزی یه ساعتم در مجموع بهش فکر نمیکنم
- - - Updated - - -
حتما برات دعا میکنم ،
یه بار یکی تو همین سایت نوشت خوش به حال اونی که معتقده و یه دست آویزی داره ... اگه معتقدی ، یه ذره فکر کن نه واسه اینکه تقصیرا رو بندازی گردن خدا، ببین خدا کجاها دستت رو گرفته و چقدر دوست خوبیه ، سرش غر نزن ، رو کمکش حساب کن ، فقط کافیه بهش اعتماد کنی ... میبینی که خیلیییییی دوستت داره . من که این حس رو دارم . سر بزنگاه حاضر و آماده است تا من پشتم یهو خالی نشه ... درست میشه دوست من .
کاش از شاخه سرسبز حیات ،
گل اندوه مرا می چیدی ...
"فروغ فرخزاد"
علاقه مندی ها (Bookmarks)