سلام
محمد رضا کتاب خوبی بود .
ممنون .
پس آخرین کتابی که من خوندم میشه این :
" سه شنبه ها با موری "
محمد رضا ، توضیحات خوبی دادی که باعث شد کتاب را همان شب بخوانم
اگر بخوام خلاصه بگم :
کتاب در مورد روند زندگی شخصی ، به نام " موری " هست .
شخصی که اتفاقات و حوادث - سختی ها و خوشی های زیادی را تجربه می کنه :
مرگ مادر در کودکی – بی محبتی پدر – نامادری – فقر خود و دیگران - تلاش برای رسیدن به هدف دلخواه – رسیدن به شغل دلخواه – مشهور شدن – رسیدن به مقام مربی از نظر دیگران – بیماری و در آخر آرامش !
چیزی که خیلی جالب بود این بود که آقای موری همیشه اعتقاد داشت باید در زندگی تغییر و دگرگونی را ایجاد کنیم در هر شرایطی و سعی کنیم از زمان همیشه استفاده کنیم و یاد بگیریم !
حتی در بیماری سخت !
در کودکی وقتی که فقر را می دید - وقتی سختی کار را در کارخانه با حقوق کم دیگران را می دید
در ذهنش یه رویا درست کرد که کاری را انتخاب نکنه که از زحمت مردم پول در بیاره ( کارفرما و کارگر )
اون روزی که دوستش بهش گفت : تو چی می خوای ؟
و او پاسخ داد نمی دانم !
این شاید اولین سئوال یه جنگجو باید باشه – واقعا ما از زندگی چی می خوایم !
وقتی تمرکز کنیم ، حتما به این مهم و پاسخ می رسیم .
موری به پاسخ سئوال رسید و او تصمیم گرفت معلم بشه !
هسته اصلی کتاب در مورد موری و دانشجویش به نام " میچ " هست .
موری بیماری سختی می گیرد و می فهمد که زیاد زمان ندارد - از این رو دوستان و دانشجویانش دوست داشتند بیشتر به ملاقات او برند - شخصی به نام میچ که با استادش صمیمی تر بود – تصمیم گرفت از استادش نکات
بیشتری یاد بگیره - از این رو ، موری به او گفت بهتره هر هفته سه شنبه ها بیایم با هم صحیت کنیم .
و کتا هم بر همین نام هست : سه شنبه ها با موری .
میچ طی 14 هفته ( 14 سه شنبه ) از استاداش رموز زندگی را می آموزد .
..............
محمد رضا ، از این 14 درس زندگی ، کدومش را بیشتر دوست داشتی و یا مفید می دانی ؟
ممنون .
................
من خودم از سیزدهمین سه شنبه خوشم اومد :
اون جا از او پرسیدند : اگر یه عصایی جادویی باشه که با اون عصا شفا پیدا کنی ، قبول می کنی ؟ همان آدم سابق می شدی ؟
موری پاسخ زیبایی داد :
به هیچ وجه ، من نمی تونم به گذشته برگردم - من حالا دیگر خود ِ متفاوتی هستم
متفاوت در انتخاب گرایشات ، متقاوت در قدرانی از جسم – کاری که آن طور که باید و شاید در گذشته انجام نمی دادم
متفاوت در انتخاب واژه هایم جهت حل و فصل سئوالات بزرگ و مهمم .
سئوالاتی در مورد عشق – مسئولیت پذیری – معنویت و آگاهی .
ایشون ادامه می دهند و می گویند که اگر من سالم بودم ، آن ها هم چنان معما بودند برای من !
به نظرم منظور او شاید این باشه ، ما وقتی سالم و سلامت هستیم ، قدر خودمون را نمی دانیم و نمی دانیم برا چی خلق شدیم و برای همین به مسائل ساده و جزئی زندگی بیشتر می پردازیم !
از او سئوال شد اگر یک روز سالم سالم بودی چی کاری می کردی :
پاسخ موری :
صبح از خواب بلند میشدم – نرمش می کردم - یک صبحانه عالی می خوردم – نان شیرینی با چای - شنا می رفتم
دو ستانم را صدا می کردم با هم ناهار بخوریم و شاد باشیم و با هم درد و دل میکردیم .
بعدش پیاده روی می رفتم در باغی پر از درخت و گل - طبیعت را نگاه می کردم - چون خیلی وقته نگاه نکردم !!
هنگام غروب به هم به رستوران می رفتیم و سفارش غذای دلخواه و .......
.........................
یا در همین فصل ایشون نکته ی خوبی را بیان می کنند :
از موری سئوال شد چرا دوستم ، دوست ندارد منو ببیند ؟
موری پاسخ داد : هیچ قاعده و فرمولی برای روابط وجود ندارد !
باید از طریق راه حل های عاشقانه به توافق رسید – باید اتاق مشترک برای هر دو طرف وجود داشته باشد – فضای مشترک برای خواسته ها و نیازها !
در تجارت، مردم برای پیروزی و برد توافق می کنند ، توافق می کنند به ان چه که می خواهند برسند !
اما عشق متقاوت هست !
عشق یعتی نگران بودن تو در مورد مسئله شخصی دیگر !
گویی که انگار مسئله توست !
..............................................
تاپیک خوبی هست
ادامش بده !
از کاربر محترم @hasti تشکر می کنم به خاطر معرفی کتاب خوبشان و توضیحاتی که فرمودند .
کتاب هایی خوبی هستند .
ممنون .![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)