مرسی عزیزم بابت نظری که دادی...
واقعا خودمم سردرگمم....از یه طرف به شرایطه الانم راضیم...خب تحصیلاتمو دارم.... تا چن وقت دیگه میرم سر کار....فعالیت هنریم رو دارم...
ولی چیزی که اذیتم میکنه ترس از آیندس... با توجه به جامعه آماریه دختران سن بالا و مجرد که اطرافم میبینم...واینکه همشون دخترانه نجیب و محترم و تحصیل کرده ای هستن... دلم نمیخواد تنها باشم تو اون سن...
الانم با توجه به شرایطی که گفتم یه خلا تو وجودم حس میکنم... که اونم نداشتنه شریکه...
حقیقتا دختر دوست بازی نبودم و علت شروع رابطه به این نحو، تنهایی زیاد بوده...مسیر درستی نبوده ولی همیشه میگفتم که اینا وسیلن برای برقراریه ارتباط ...مهم خودمم که چطور ازش استفاده کنم... و چه چارچوبی براش بزارم....
از طرفی با خانوادم که مشورت میکنم... میگن خودت باید تصمیم بگیری و اینکه لابلایه حرفای مادرم متوجه میشم که ایشون دلشون راضیه چون یه چند باری تلفنی با اون آقا صحبت کردن.... نمیدونم دیگه!! تمامه تردید من عدم شناخته کافیه..که البته اگه یه خاستگار سنتی هم داشتم باز این شرایط و شک و تردید رو داشتم...
هنوز هیچ تلفنی از جانب ما نشده...فقط روزا دارن میگذرن و من هنوز نمیدونم تصمیمم چیه...بعضی وقتا میگم بزارم اینبار خودشو نشون بده...بعضی وقتام میگم قابله اعتماد نیست.![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)