سلام....ممنونم از وقتی که گذاشتین... همونطور که فرمودین لازمه که توضیحاته بیشتری بدم که دیدگاه فکریه من کمی روشن تر بشه....
شما فرمودین که:
بزرگترین اشتباه اینه بخاطر ترس از تنها بودن و مجرد موندن وارد یک رابطه احساسی بشی ازدواج خیلی خوبه ولی بشرطی که از مسیر درستش طی بشه اینکه بخاطر ترست ازدواج کنی مطمئن باش خیلی زود به جمع بانوان مطلقه میپیوندی
مجرد ماندن بهتر از یک ازدواج عجولانه و از سر اجبار داشتنه
ببینید من به خاطر صرفا ترس از تنهایی نمیخوام ازدواج کنم! به هر حال مسایل دیگه ای مثله نیاز عاطفی... تکامل و لذت پیشرفت در کنار همسر...آرامش...استقلال...دلای من برای ازدواج هستند...و اینکه اصلا قصدم ازدواجه عجولانه و از سر اجبار نیست...که اگر بود الان من این مسئله رو اینجا مطرح نمیکردم و نیازی به مشورت هم نبود. به سرعت جواب بله رو میدادم و این 5 روز هم بدونه جواب سپری نمیشد.
فرمودین که:
بشخصه چنین مسیری را برای شناخت نمی پسندم خودم تجربه زندگی متاهلی را دارم بهترین نوع خواستگاری واقعا همان نوع سنتی هستش تیو یک مسیر درست + تلفیقی از مدرنیته همان رفتن پیش مشاور کمک گرفتن از متخصص
من هم این مسیر رو نمیپسندم. و شاید علت اصلیه مخالفت و نبود اطمینان و اعتمادم به ایشون همین مسئله بوده...حرفتون رو قبول دارم...من هم ازدواج و آشنایی سنتی رو ترجیح میدم...ولی سوالی که پیش میاد اینه که آیا همیشه ایده آلهای من دست یافتنیه؟ سهم من تو بوجود آمدنه این اتفاق خیلی پایینه چون دخترم... و مسلما انتخاب اولیه با من نیست! نمیتونم تو هفته 7 مورد آشنایی رو تجربه کنم...چه بسا اگر اینطور بود تا به الان شریک زندگیم رو انتخاب کرده بودم...مسئله اینجاست که الان جامعه ما به سمت آشنایی های غیرسنتی پیش رفته...و این مسئله روز به روز کمرنگتر میشه...
فرمودین :
شما تحصیلکرده هستید و تمایل دارید به شاغل شدن این خوبه ولی با توجه به طرز فکر ایشون بهتره خوب فکر کنید من خودم با کار کردن خانوم در بیرون منزل در محیط مناسب و با سطح فشار و استرس در حد توان یک بانو موافق هستم میشه تا حدودی این موضوع را مدیریت کرد ولی مسئله اصلی بچه دار شدن و عدم تمایل ایشون نسبت به این موضوع
خودم شخصا کار نیمه وقت رو ترجیح میدم....چون قبلا هم سابقه کار داشتم و اینطور نبوده که اصلا محیطه کاری رو تجربه نکرده باشم.... ولی اگه استقلاله مالیم حفظ بشه نیازی به کار کردن احساس نمیکنم...و میتونم وقتم رو صرف مسایله دیگه که بهشون علاقه مند هستم،بکنم.
در مورد بچه دار شدن هم ...سال به سال که میگذره خودمم پی میبرم که اشتیاقه زیادی به این کار ندارم ...احساس میکنم هنوز کارایه ناتمومه زیادی دارم...و بچه دار شدن الویته اوله من نیست... ولی خب اینطور هم نیست که مطلقا بچه نخوام . تو این لحظه 20% اشتیاق به بچه دار شدن دارم شاید هم کمتر[IMG]file:///C:\Users\User\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\c lip_image002.png[/IMG]
و اما معیارهای من برای انتخاب شریک زندگی بر اساس اولویت :
1.مهربانی و توجه داشتن به همسر، ابراز علاقه بدون رودربایستی[IMG]file:///C:\Users\User\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\c lip_image003.gif[/IMG]
2.مهارت و سواد کافی... نه صرفا به معنی داشتن تحصیلات بالا، بلکه سواد برخورد اجتماعی و نحوه صحیح تعامل با دیگران رو داشته باشه (که به نظر میرسه ایشون داشته باشن...حداقل تو اون 2 بار دیدار این مورد رو دیدم) و همینطور سواد و مهارت بجا و به موقع حرف زدن رو داشته باشه موقعیت شناس باشه بدونه هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد..مهارت پیدا کردن راه حل و استدلال درست رو داشته باشه (چند مورد پیش اومده بود که من سریعا از کوره در رفتم ولی ایشون با آرامش سعی در آرام کردن جو و پیدا کردنه راه حل رو داشتن[IMG]file:///C:\Users\User\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\c lip_image004.gif[/IMG]...البته ناگفته نماند که من یه چند باری از عمد جو رو متشنج کردم که واکنش ایشون رو تو اون شرایط ببینم[IMG]file:///C:\Users\User\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\c lip_image002.png[/IMG])
3.موقعیت اجتماعی خوب...همیشه دوست داشتم همسرم جایی شاغل باشه که بتونم با افتخار همسرم رو معرفی کنم و مسلما در کنارش درآمد خوبی که از عهده مخارج زندگی بر بیان (که ایشون این مورد رو دارن)
4.پذیرش همسر، تشویق و تایید ....اینکه ایشون هم به داشتنه من با تمامه مشخصات ظاهری، شخصیتی و تحصیلی افتخار کنن ( که طی این مدت بارها این مسئله رو عنوان کردند)
5.ظاهری که به دلم بشینه....حقیقتا تو این 2 بار ملاقات چندان جذب ظاهر فیزیکیشون نشدم..البته تو دیدار دوم خیلی به نظرم بهتر اومدن...شاید اگه این دیدارها بیشتر ادامه پیدا میکرد این مسئله هم برطرف میشد(با توجه به اینکه ایشون در شهر دیگری هستند امکانه دیدار بیشتر فراهم نشد)
6.در صورت کار نکردنه من استقلاله مالیم حفظ بشه ! نه اینکه مدام درخواست پول کنم[IMG]file:///C:\Users\User\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\c lip_image005.gif[/IMG]
7.خانواده کم جمعیت و کم رفت و آمد...از شلوغی و دوره همی های زیاد، خوشم نمیاد...کلا آدمه درون گرایی هستم (ایشون هم میگن که از رفت وآمد زیاد خوششون نمیاد)
8.خانواده محترم و هم کفو از نظر فرهنگی، مالی.... تو این مورد هم بنظرم هم سطح هستیم با توجه به اطلاعاتی که بدست آوردم.
9.اهل پیشرفت و تحصیل و علاقه مند به یادگیریه مهارت های جدید باشن...که ایشون خیلی دوست داشتن که ادامه تحصیل بدن و موفق هم شدن ترم اول دکتری هستن.. خیلی هم مایل بودن من ادامه تحصیل بدم ولی خب انگیزه اینکارو نداشتم و ترجیح دادم تمرکز بیشتری رو جنبه های دیگه زندگیم داشته باشم مثله موسیقی، زبان، هنر....که تو این زمینه هم خیلی تشویقم کردن و گفتن دوست دارن من رو شاد ببینن نه اینکه با اصرار منو به کاری وادار کنن...
فعلا همین موارد تو ذهنم بود...[IMG]file:///C:\Users\User\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\c lip_image007.png[/IMG]...ممنون از وقتی که میذارین..








علاقه مندی ها (Bookmarks)