صبا 2009 گرامی
حدستون درسته و من برخوردهای رو در روم با خانمها در طول زندگیم به همون خانمهای دانشگاهمون و بعضی از بستگان نزدیک و البته دورانی که در شرکتهای خصوصی شاغل بودم، محدود بوده، اما دانسته هام در مورد رفتار و خصوصیات خانمها فقط از این برخوردها بدست نیومده و منابع دیگه ای مثل بعضی کتابها و مقالات و البته مواجهه های مجازی هم داشته (خیلی از افرادی که در مملکت تفکیک جنسیتی و مذهبی ما حتی به کسوت مشاور در میان هم فقط با همین قبیل روشها علم خودشون رو بدست آوردن و در کنارش تجربه خیلی خیلی کمی از ارتباطات رو در رو با جنس مخالف داشتن)
با این وجود برعکس این نوع مشاوران، مدعی نیستم که همه چیز رو در مورد خانمها و ازدواج میدونم. همونظور که در چند جای تاپیک به ابهامات و احساسهای متناقض خودم اشاره هایی کردم(مثلا همونطور که گفتم متعجب شدم از خودم وقتی دیدم چقدر برام دل برنده بوده جوابشون به سوال من در مورد معیارهای ازدواجشون، با اینکه همه میدونیم جوابشون اصلا هوشمندانه نبود)
ولی با تمام این حرفها "با دانش و تجربه فعلیم" به نظرم لیست معیارهام جامع و مانع هست و هر چیز دیگه ای بهش اضافه بشه، فکر میکنم دایره انتخابم رو بی جهت محدود کرده و هر چیزی هم ازش کم بشه به آرامشی که انتطار دارم، با ازدواج نمیرسم. البته اگر این اضافه و کم در موارد مطلق باشه(نه در موارد نسبی مثل اینکه میزان اختلاف سنی و یا مدرک تحصیلی طرف مقابلم یا میزان تسلطش بر اعصاب یا مقدار زیباییش "مقداری" با اونچه در معیارهام داشتم فرق کنه)
"این فرق در موارد نسبی دقیقا موضوع تاپیک منه"
اگر به نظر شما اشتباه میکنم، دلیلتون چیه؟ چرا این معیارها به نظرتون کمه؟ مثلا چه مواردی باید اضافه بشه؟
راستی من از خودم اطمینان دارم که به اندازه کافی قدرت مدیریت اوضاع و خودکنترلی خواهم داشت و اون احتمالی که دادین هرگز پیش نخواهد اومد، این اطمینان از مشاهده نتیجه مواجهه هام با خیلی از مشکلات کوچک و بزرگ برام بدست اومده.
اما جواب سوال شما:
اولا در اینکه در این موارد بین من و ایشون اختلاف زیادی هست شکی نیست. اما مساله من(که فکر میکنم شما فراموش کردین) نفس وجود این اختلافات نبودها! این رو دیگه هر فرد با تجربه ای میدونه که خیلی(نه همه) از این اختلافها "لازمه" یه ازدواج موفقه(بیشتر توضیح نمیدم چون تکرار مکرراته)، مساله اصلب من همونطور که در بالا گفتم اختلاف شرایط ایشون با آیتمهای نسبی معیارهای اولیه من بود، که البته بعدها و در طول مدت پیشرفت تاپیک بعضی دغدغه های دیگه خودم رو هم به اطلاع دوستان رسوندم (مثلا ناراحتیم از نوع خواستگاری)
خلاصه اینکه من نگفتم اون اختلافات که گفتین اختلافات جزیی هستن و چیزهای دیگه اختلافات کلی و حرفم و سوالم در این تاپیک چیز دیگه ای بود.
اما جسارتا یک توصیه دوستانه هم در آخر عرایضم و برای جبران زحمتی که برای پاسخ دادن به بنده در این تاپیک به خودتون دادین، به شما میکنم و امیدوارم بابتش ناراحت نسین:
بعضی از این موارد که به عنوان اختلافات من و این خانم مثال زدین و اونها رو تنها ابعاد وجودی انسان دونستین، بالکل در تعریف درست ابعاد وجودی انسان نمیگنجن، چون اصلا پارامترهای خوبی برای تمییز آدمها از همدیگه نیستن، چیزهایی مثل عقیده و مذهب و فرهنگ و مال، در طول زمان خیلی کوتاهی میتونن "دگرگون" بشن. مثلا خود من حدود 10 سال پیش یه فرد بسیار مذهبی به حساب میومدم اما در نتیجه ماه ها مطالعه و تفکر، الآن چند ساله آتئیست هستم و یا 4 سال پیش، از نظر مالی خیلی ضعیف بودم و به شدت به خانوادم محتاج بودم، اما بعدها با بزرگترین شانس زندگیم و ورودم به شغل فعلیم، وضعیت مالیم خیلی فرق کرد.
در مورد تغییرات شدید فرهنگی در ادمها هم، مثالهای زیادی میتونین بین مردم پیدا کنین، پس این توصیه رو از این حقیر بپذیرین که آدمها رو با اینجور محکها دسته بندی نکنین بلکه با چیزهایی دسته بندی کنین که "کمتر" قابل تغییر باشن و اینطور نشه کهبا فردی به علت تطابقش با مواردی که ذکر کردین، روابط دوستی برقرار کرده باشین ولی بعدها با تغییر یکی از این "ابعاد"(به تعبیر شما) پیش خودتون فکر کنین الان دیگه این فرد از نظر من فرق کرده و نمیتونم به دوستی باهاش ادامه بدم...
اگر شما جزو اون دسته افراد هستید که معتقدید آدمها رو فقط باید با مسایل غیر مادی و غیر جسمی قضاوت کرد، بعضی از پیشنهادهای من برای محکهایی که باهاشون میتونین آدمها رو دسته بندی کنین اینها هستن:
جهت گیری علایقشون در زمینه های مختلف، میزان تسلط بر اعصابشون، میزان میل به پیشرفت و جاه طلبیشون، میزان درک و هیجانشون از مواجهه با آثار هنری، مثلا من اختلاف میزان علاقه دو تا آدم به شنیدن قطعه مارش ترکی موتزارت رو خیلی معیار بهتر و ثابت تری برا دسته بندی اونها میدونم تا میزان مذهبی بودنشون (همین الان هم ازدواجهای بین دو فرد دارای اختلافات عقیدتی در کشورهای آزاد دنیا که جوامع چند فرهنگی دارن به شدت متداوله که عامل نزدیکی بین این همسران همین علایق مشترک به بعضی امور عادی زندگی مثل هنرها بوده و هست و در مصاحبه های استخدامی شرکتهای بزرگ و کوچک کشورهای پیشرفته دنیا از اصلی ترین و غیر قابل حذف ترین سوالات، همینه که به چه نوع هنری علاقه دارید و به کدام خواننده معروف خیلی گوش میکنید و برعکس کشور ما جهت گیری های عقیدتی که شما هم جزو ابعاد وجودی انسان دونستین براشون پشیزی ارزش نداره مگر اینکه طرف دارای مذهبی باشه که احتمال داشتن افکار مخرب و تروریستی رو درش بیشتر کنه)
و اگر به اهمیت تفاوتهایی غیر از مسایل مادی و جسمی هم قائل بودید میتونستم بعضی از نظریات بسیار هوشمندانه و علمی و کاربردی که در این زمینه، از دوران بزرگمرد تاریخ، هیتلر، در دنیا مطرح شده بوده به پاسخم به سوال شما اضافه کنم که الان کم کم با تحقیقات مختلف صحتشون داره به اثبات میرسه، ولی فکر میکنم که شما بالکل با این طرز فکرها میانه ای نداشته باشین.
meinoush عزیز
سلام. به لطف شما بد نیستم. شما چطور؟ حالتون خوبه؟ واقعا جاتون در تالار خالی بود. از اینکه شما هم مثل یکی دو نفر از دوستان دیگه چنبه های مثبت ماجرا رو هم دیدین ممنونم. همیشه خواننده پستهای شما بودم و در نوشته هاتون برعکس خیلی از کاربران تالار هیچوقت کلیشه ندیدم. مثل همیشه در این پست هم چیزهایی ازتون یاد گرفتم. مخصوصا اون بحث پتانسیل، آموزش و تجربه، خیلی خوب بود. همینطور بحث اختلاف خانم 20 ساله و 30 ساله که منو به فکر فرو برد.
در مورد سوالتون خیلی دوست داشتم جوابش رو بدم ولی به علت موضوع تاپیک و قوانین تالار متاسفانه اینجا نمیشه. ای کاش مثل قدیم جزو مشترکین تالار میشدین تا از طریق ارسال پی ام پاسختون رو بدم.
در آخر آرزو میکنم حضورتون در تالار پررنگتر باشه چون واقعا مفید واقع میشید و اثرات مثبت میگذارید.
تنها باید حقیقت را بیان کرد، نه دروغی را که حقیقی انگاشتنش خوب است.
"بخشی از پیام برتراند راسل برای آیندگان"
ویرایش توسط اثر راشومون : پنجشنبه 17 دی 94 در ساعت 02:11
علاقه مندی ها (Bookmarks)