سلام
باتشکر از توجه شما خاله قزی عزیز

سعی می کنم خلاصه گویی کنم ولی از اونجایی که انشام هیچوقت خوب نبوده شاید خیلی خوب نشه
نمی دونم چرا ولی نمی تون خودم و ببخشم خیلی سعی کردم ولی باز هی تکرار می شه.
از کوچکترین اشتباهات و اتفاقات گرفته تا بزرگترینها .
مثلا یهو یادم میوفته که چرا من فلان پسرو وارد زندگیم کردم چرا اون موقع ها انقدر خر بودم که وقتم براش تلف کردم خوب این واقعا اشتباه بوده ولی واقعا ازش درس گرفتم و امکان نداشته و نداره که بخوام تکرار کنم و نه تنها فراموش نمی کنم بلکه هر بار که یهو یادم می افته فقظ خودمو سرزنش می کنم و بعد دلشوره می گیرم و می گم نکنه این شخض یکروزی تو زندگی آینده ی من تاثیر بذاره ( این از دلشوره هاییه که علتشو می دونم )
یا مثلا یهو یادم می افته فلان روز تو پشت صحنه تئاتر وقتی یکی از هنرپیشه های مرد می خواست لباسشو عوض کنه من انقدر تو افکار خودم غرق بودم که اصلا حواسم بهش نبود و وقتی به خودم اومدم که دیدم همه دارن مسخره می کننو چرتو پرت می گن و من اصلا نتونستم از خودم دفاع کنم. هروقت یادم می افته می گم چرا اون لحظه حواست نبود چرا سریع به خودت نیومدیو بری چرا انجا همینطور خشکت زد چرا اصلا دهنت باز نشد بگی حواسم نبود ببخشید چرا چرا چرا
در مورد دلشوره هام که اصلا خیلی هاشو نمی دونم بخاطر چیه چون اکثر اوقات ساعت 4 صبح با دلشوره شدیدی از خواب می پرم انگار که داره یه فاجعه رخ می ده یا انگار تمام دنیا داره رو سرم خراب می شه و اون لحظه است که انقدر غیر قابل تحمل می شه و انقدر بیچاره می شم که فقظ از خدا مرگ می خوام چون هیچ چاره دیگه ای برام نمی مونه. و همین موضوع باعث می شه تا تمام روز عصبی باشم و تمام انرژی مو برای فعالیت از دست می دم.


گاهی فکر می کنم که آدم نق نقویم و بیخودی به خودم می گم که من افسردم ، عصبیم ، تو زندگی مشکل دارم
ولی چند مورد اختلال رفتاری روانی هست که نمی تونم جزو بهونه های الکیم بذارم مثل:
هیمن دلشوره های ناگهانی ، عصبی بودنم و از کنترل خارج شدنم ، بی اعتماد بنفسی و افکار منفی دائمی
و اینکه کلا به زندگی بی انگیزم

چون فقط یک پست در روز می تونم بذارم مجبورم این پستو یکم طولانی کنم


حیاظ خلوت عزیز

از توجهتون خیلی ممنونم و این حقیقت بدیهیی هست که شما فرمودین چون من بارها تا مرز سکته رفتم و برگشتم و تنها توصیه دکتر به من حفظ آرامش و دوری از استرس و این طور حرفا بوده. و همین مشکلات بود که دو بار منو تو خواب تا مرز ایست قلبی برد . گاهی اینقدر بهم فشار میاد که دست چپم کامل سر می شه و درد شدیدی می گیره
دروغ چرا فعلا نمی تونم برای دکتر هزینه کنم چند بارم که خواستم اقدام کنم و موقعیتشو داشتم نتونستم یه دکتر خوب پیدا کنم
دلم می خواد درمان بشم نه اینکه خودم و به قرض ببندم
گیسوکمند جان

کاملا منظورتون رو متوجه شدم اینبار که دچار چنین مشکلی شدم حتما روش شمار امتحان خواهم کرد.