یه مشکل بزرگ پیش اومده
چند ماه بعد از عروسی خانمم حرف گوش نمیداد و بسیار سرد شده بود و بشدت از نزدیکی رنج میبرد و گاهی گریه میکرد ، یه روز هم مادرش اونا دکتر برد و دکتر یه پماد بهش داره تا تزریق کنه که هیچوقتم تزریق نکرد ، بعد از اشتی چند روز قبل همسرم گفت چون از لحاظ روحی تحت فشار بوده میلی به همبستری نداشت و هر وقتم اینکار را انجام میداده از روی بی میلی بوده و بهش فشار میومده و مشکل فیزیکی نداره ، اون پماد را هم خیلی از زنها بخاطر سوزش وقت نزدیکی استفاده می کنند ، منم که همیشه حرف خانمم را باور میکنم قبول کردم و و دیگه چیزی نگفتم
اما قبل از اینکه خانمم موضوع را توضیح بده بخاطر اینکه بارها پرسیده بودم و جواب درستی نگفته بود از روی جهل و نادونی خودم موضوع را با خانواده درمیون گذاشتم و اینجور تصور کردیم که خانمم عیبی داره و خانواده اش دارن پنهون می کنن
حالا که اشتی شده کهنه قبالها داره پیش کشیده میشه ، میگه (مادرتا نمیبخشم که پشت سرم گفته ناتوانی جنسی دارم )، البته اینرا هم بگم که خالم هم به من یه چیزی گفته بود که ما در جواب اون این حرف را عنوان کرده بودیم
علیهذا ادعای هر دوخانواده نادرست بود
حالا لطفا راهنمایی کنید که چجوری اوضاع اروم بشه
بعد از اینکه موضوع را عنوان کرد در تماس تلفنی کمی صحبت کردیم و در پیامک نوشتم " عزیزم کنارتم ، توی بگو مگو یسری صحبت های ناگوار از طرفین رد و بدل میشه ، مادوتاباید کنار هم باشیم و خاطر همدیگرا را بخوایم تا اطرافیان هم اروم باشن ، خوشگلم مهربونی کن و عشقم باش " اون نوشت "چشم ، منم پیشتم ، ممنون" " پس بیا مهربون باشیمو پشت هم باشیم و حرف بقیرو گوش نکنیم و راضی به بد هم نباشیم . همونجور که من راضی نیستم هیچ حرفیمون از خونمون به مادرت یا خواهرت بگی توام راضی نباش که من به مادرم بگم و پشت هم باشیم" نوشتم "چشم خانم خوشگلم ، خمونجور که همیشه گفتم دوست دارم و کنارتم ، حرفای بد که در موردت گفته شده بزار به حساب نادونی من ، حرفای بد که در مورد من گفته شده میزارم بحساب نادونی تو ، پس بیا عاقل باشیم و نادونی همدیگرا ببخشیم و بزرگترها که بخاطر مادوتا درگیر شدن را کاری نداشته باشیم"
بازم از شما بزرگواران راهنمایی میخوام








علاقه مندی ها (Bookmarks)