به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    28
    Array
    یه مشکل بزرگ پیش اومده
    چند ماه بعد از عروسی خانمم حرف گوش نمیداد و بسیار سرد شده بود و بشدت از نزدیکی رنج میبرد و گاهی گریه میکرد ، یه روز هم مادرش اونا دکتر برد و دکتر یه پماد بهش داره تا تزریق کنه که هیچوقتم تزریق نکرد ، بعد از اشتی چند روز قبل همسرم گفت چون از لحاظ روحی تحت فشار بوده میلی به همبستری نداشت و هر وقتم اینکار را انجام میداده از روی بی میلی بوده و بهش فشار میومده و مشکل فیزیکی نداره ، اون پماد را هم خیلی از زنها بخاطر سوزش وقت نزدیکی استفاده می کنند ، منم که همیشه حرف خانمم را باور میکنم قبول کردم و و دیگه چیزی نگفتم
    اما قبل از اینکه خانمم موضوع را توضیح بده بخاطر اینکه بارها پرسیده بودم و جواب درستی نگفته بود از روی جهل و نادونی خودم موضوع را با خانواده درمیون گذاشتم و اینجور تصور کردیم که خانمم عیبی داره و خانواده اش دارن پنهون می کنن
    حالا که اشتی شده کهنه قبالها داره پیش کشیده میشه ، میگه (مادرتا نمیبخشم که پشت سرم گفته ناتوانی جنسی دارم )، البته اینرا هم بگم که خالم هم به من یه چیزی گفته بود که ما در جواب اون این حرف را عنوان کرده بودیم
    علیهذا ادعای هر دوخانواده نادرست بود
    حالا لطفا راهنمایی کنید که چجوری اوضاع اروم بشه
    بعد از اینکه موضوع را عنوان کرد در تماس تلفنی کمی صحبت کردیم و در پیامک نوشتم " عزیزم کنارتم ، توی بگو مگو یسری صحبت های ناگوار از طرفین رد و بدل میشه ، مادوتاباید کنار هم باشیم و خاطر همدیگرا را بخوایم تا اطرافیان هم اروم باشن ، خوشگلم مهربونی کن و عشقم باش " اون نوشت "چشم ، منم پیشتم ، ممنون" " پس بیا مهربون باشیمو پشت هم باشیم و حرف بقیرو گوش نکنیم و راضی به بد هم نباشیم . همونجور که من راضی نیستم هیچ حرفیمون از خونمون به مادرت یا خواهرت بگی توام راضی نباش که من به مادرم بگم و پشت هم باشیم" نوشتم "چشم خانم خوشگلم ، خمونجور که همیشه گفتم دوست دارم و کنارتم ، حرفای بد که در موردت گفته شده بزار به حساب نادونی من ، حرفای بد که در مورد من گفته شده میزارم بحساب نادونی تو ، پس بیا عاقل باشیم و نادونی همدیگرا ببخشیم و بزرگترها که بخاطر مادوتا درگیر شدن را کاری نداشته باشیم"

    بازم از شما بزرگواران راهنمایی میخوام

  2. کاربر روبرو از پست مفید meghdad تشکرکرده است .

    hamdardiuser (چهارشنبه 28 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عوارض اختلاف طبقاتی بعد از چند سال
    توسط hanie_66 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 95, 13:29
  2. شوهرم باز باهام دعوای سختی کرد
    توسط نیلوفرغمگین* در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 شهریور 94, 13:10
  3. وقتی پدر و مادرم دعوا می کنند من چطوری کمک شون کنم
    توسط بانوى مهر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 15 خرداد 94, 18:10
  4. وقتی من و خدا جایمان عوض شد!!!
    توسط bahar.shadi در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 30 دی 91, 11:26
  5. وقتی از دعواشون به حد جنون اذیت میشم.
    توسط دختر مهربون در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 مهر 91, 15:35

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.