من و خانمم توی دوران عقد با ماشین پدرخانمم تصادف کرده بودیم و و خانمم از ناحیه کمر و دست اسیب دید البته به خیر گذشت فقط پوست دستش باید عمل زیبایی بشود ، حدود 6 میلیون خسارت ماشین شد که سه میلیون را دادم و به خانمم گفتم سه میلیون النگو بفروشیم تا خسارت جبران بشه بعدش برات دوباره بیشتر طلا میگیرم و خانمم بشدت مخالفت کرد و گفت یه تیکشم نمیدم باباشم که دید دخترش هیچجوره راضی نمیشه لطف کرد و گفت فدای سرتون خسارت نمیخواد و به این چیزا اصلا فکر نکنید
وقت عروسی هم سه میلیون را بهم دادند تا برای خانمم بیشتر طلا بخرم
تا اینکه سه ماه قبل دیه را پرداخت کردند و به ما و فامیل گفتند 8 میلیون بود
همون سه ماه قبل متوجه شدم دیه نوزده میلیون بوده چیزی هم نگفتم
دیشب مادرم و مادرم بزرگم با خالم دعواشون شد بخاطر اینکه خالم گفته چرا مقداد بعد از نزدیکی با دخترم زود میخوابه !!!
مادرم و مادربزرگم بشدت دعواش کردن که این حرفای زن و شوهری به تو ربطی نداره ، باید دخترتا ادب کنی که اینقد دهن لقه و میاد و این حرفهارو بهت میگه ، این رسم داماد داری نیست که اینقد توی زندگیشون دخالت میکنی....
خانمم دخالتی نکرد اما دیشب به خاطر حرفای مادرش و کار پدرش دوباره بلند شد و رفت
شما بگید چکار کنم که خانواده خانمم بزارن ما زندگیمون را بکنیم و اینقد باعث اختلاف نشن ، اصلا بیچارم کردم
باباش پول دیه را خورده من باید جواب بدم و زندگیم تلخ بشه
مادرش توی تمام مسائل حتی زناشویی دخالت میکنه من باید زندگیم تلخ بشه
بهش گفتم راضی نیستم میری همه چیز زندگیمون را میگی اما بازم میگه
کمکم کنید اینجوری پیش بره زندگیمون شاید خراب بشه ، چون خانوادم ، خانوادش ، خانمم ، همه موافق جدایی هستند و البته با دلایل مخصوص به خودشون اما من زندگیم را دوست دارم و میخوام ادامه بدم
اگه خانمم خبرچینی نکنه همه چیز حله اما میگه نمیتونم نگم ، وقتی هم میگه دعوا میشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)