
نوشته اصلی توسط
هلیاجون
ببخشید اقای خاله قزی هول شدم تاش یادم رفت
لطفا زحمت اینها رم بکشید
تا حالا شده تو تربیت فرزند نظرتون درست عکس نظر خانومتون باشه؟چه موردی؟ چی کار کردید؟
آره بعضی وقتها کار خاصی نکردم فقط مهدیه سادات رو بغلش کردم همین بیشتر سعی میکنم با همسرم هماهنگ باشم
حتی موافق نباشم فقط به همسرم توضیح میدم ولی دخالت نمیکنم.
البته اینم بگم چند بار من و مهدیه سادات دوتایی رفتیم بیرون گردش و پارک خانومم راضی نبود و دو دفعه اش سرما خورد تقریبا 
دلبندتون ازادانه خودش راهشو انتخاب میکنه یا طبق نظر خانواده پیش میره؟
مثلا نوع حجابشو ؟دلتون میخواد محجبه باشه یا نه؟دقیقا چه حجابی؟
خودش باید انتخاب کنه من زور رو قبول ندارم اینو از همدردی یاد گرفتم واقعا زور جواب نمیده پدر و مادر بودن سخته باید خودت اول آدم باشی بچه ات دقیقا میشه فتوکپی خودت!!نمنه اش نامرد این دختره بخاطر کباب همچین پنجول کشید صورتم و گذاشته بودمش رو شونه هام از اون بال جفتلک مینداخت
من حجاب رو دوست دارم با حیا باشه شیطون باشه ولی قدر خودشو بدونه چادری و مانتویی فرقی نمیکنه سنگین باشه چادر یهم باشه اصلا و ابدا خوشم نمیاد موهاش بیرونب اشه یا آرایش کنه مثل بعضی ها که ارواح....... عمه شون فکر میکنن چادری هستند ولی مثل عروس آرایش میکنن و با رژ لب جیغ 
چادر حرمت داره حالم از اینجور تیپ ها بهم میخوره از نظر من با مانتو کوتاه بیاد و جلوباز باشه و موهاش بیرون یک تار موی گندیدش به اینجور دخترهای مسخره و مزخرف شرف داره. همسرم و مادرخانوم و خواهر خانومم و خواهرام چادری هستند دیگه انتخاب با خودشه
اگه وایستاد تو روتون زل زد تو چشاتون ک من این لباسو میپوشم ک شما هم اصلا ندارید تو خانواده همچین چیزی چی کار میکنید؟
لجبازی نمیکنم چون جواب نمیده ولی واقعا ناراحت میشم نمیتونم هم نشون ندم و خودم رو خوشحال و راضی نشان بدم
اخریش قول میدم اخریش باشه
از اون باباهای هستید ک خواستگار اومد بگید به کس کسونش نمیدم به همه نشونش نمیدم به راه دورش نمیدم و الی اخر...
اولا هرچی خواستید سوال بپرسید خوشحالم میشم و سریع هم جواب میدم دیروز هم نتونستم چون خانومم کلاساش زیاد بود منم تنبل رفتم و استراحت کردم
بنظر من باید به یک سنی رسیده باشه که خوب و بد رو بفهمه فهمیده و عاقل باشه بخوام مثال بزنم مثل مصباح الهدی یا بانو شیدا اینجوری باشه بنظرم وقت شوهر دادنشه وگرنه بعنوان یک پدر من اگه سنم زیاد باشه و یکجورایی مثلا جادو بشه سنم بره بالا 60 یا هفتاد ولی هنوز نیروی جوانی رو داشته باشم خودم نوکریشو میکنم و صدسال سیاه شوووهرش نمیدم حیف نیست تازه وقتی به سنی رسیده که میشه ازش لذت برد بدیش دست یکی که از راه رسیده ببرتش و معلوم نیست چی میخواد بشه!!دردسرش برای توب اشه و سودش به یکی دیگه برسه مثل باغبون درختی که اینهمه زحمت میکشه و میوه وقتی رسیده یکی میاد میکنه و میبرتش!!! البته رویا با واقعیت تفاوت داره
با سپاس فراوان

سوالاتون خوب بود سپاس
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)