سلام
نیاز نیست با همسرتون صحبت کنید که دوباره یادآوری کنید حاضر نیستید با مادرش زندگی کنید ، مگه همسرتون گفته برید و باهم زندگی کنید؟
وقتی ایشون هیچی نگفته شما چرا برای سوال فرضی دنبال جواب برای همسرت باشی!
شما همین احترام و بذار و دور بایست و به رابطه خودت با همسرت فکر کن همین.
اگر هم همسرت گفت باید مادرمو کمک کنم ، خوب حرفه بدی نزده که میگه باید کمکش کنه ، کمک فقط این نیست که برید باهم زندگی کنید. چه بسا خیلیها توی یک اتاق باهمن ولی به هم خیری نمیرسونن.
مثلا فکر کن خونه مادرشوهرت دوبلکسه و شما توی اتاق بالایی و مادرش اتاق پایین ، همش که بهم نچسبیدید،
بلکه درصورت نیاز بهشون سر میزنید گاهی باهم چایی میخورید، کارهای ضروری مادرشوهرتون رو همسرتون مثل قبل انجام میده و ...
حالا اگه شما 2تا در اون طرف تر از منزل ایشون زندگی کنید ، مشکلی برای کمک به مادرشون ایجاد نمیشه ، بازم میتونید برید چایی بخورید ، سربزنیدو..
این نگرانی هم بیجاست و ممکنه حتی تا الان به همسرت منتقلش کرده باشی ، حتی ممکنه معکوس این نگرانی رو منجر بشه .
وقتی بچه آب نخواد مادر بهش آب نمیده اصلا شاید یادش نیوافته، اما اگه بچه بگه من اصلا آب نمیخورم ، من ابدا لب به آب نمیزنم ، مادر یه لیوان میگیره دستش دنباله بچه ، که بتونه حداقل به اندازه نیاز به بچه آب بده چون فکر میکنه بچه داره یادآوری میکنه که من اصلا آب نمیخورم یعنی تا حالام کمبود اب دارم.
موفق باشی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)