سلام خانم ای تک ...
بعید می دونم شما خیلی چیز ها رو ندونید و...
خانم ای تکی که من اولین بار توی سایت اون اوایل عضو شدید یک دیدگاهی رو راجب ازدواج خوندم و تعجب کردم گفتید می تونید ازدواج نکنید و... من ازتون پرسیدم چطوری و... البته گذر زمان بهم چطوری بودنشو نشون داد !!! بگذریم ...
اما گذشته از همه ی اینا با روحیاتی که بنده از شما شناختم می دونم خیلی گفتنی ها رو خودتون می دونید ولی با زدن این تاپیک فقط خواستید بازم مطمئن تر بشید و کلا این رفتارتون یک ویژگی شماست ... که البته ویژگی خیلی خوبی هست ش... تا این که بخواید همه چی رو توی خودتون بریزید و... مگه این که یک نفر خاص پیدا بشه که بهش همه چی رو بگید و...
پس بنده زیادی گویی نمی کنم ...
فقط چند تا نکته میگم
1- لزوما دانسته های ما باعث نمیشه که در عمل هم اون طوری که عقلمون فرمان میده عمل کنیم ... مخصوصا وقتی صحبت از احساسات بشه اون موقع دیگه خیلی وقتا خودمون شاید بدونیم عقلانی چیکار می کنیم و کار نه لزوما خوبی ولی نمی تونیم بر احساسمون غلبه کنیم ... خودتون هم می دونید کار اون اقا پسر اشتباه بود !!! نه واسه این که پدر و مادرشون شما رو دیدند واسه این که به شما دروغ گفتند و شما اماده صحبت با ایشون و خواهرشون بودید ونه پدر و مادرشون هر چند در کلیت قضیه شاید فرقی نکنه ولی پسری که از اول داره این طوری می زنه زیر حرفش باید بیش تر حواستون رو جمع می کردید
2- اون اقا مشخصه اطلاعاتی حالا نصفه و نیمه(میگن وقتی ادم یک چیزی رو نصفه متوجه بشه از ندونستنش بد تره) راجب خانم ها داشتند که با تعاریف و... سایر کاراشون تا حدی تونستن بیش تر احساسات شما رو دخیل کنند ولی خب همون نصفه بلد بودنش باعث شد ایشون اون قدر اون تصویر خوب رو خوب خراب کنند تا خیلی راحت بتونید همه چیزو تموم شده بدونید تا هیچ وقت دیگه یادی از ایشون نکنید بعد ها که از این حس و حال در اومدید و ته ته ذهنتون هیچ افسوسی برای هیچ وقت نمونه ...
3- بعید میدونم پسری مثل ایشون اون قدر نا پخته عمل کنه که با داستان فرضی عشق گذشته همه چی رو خراب کنه اگه می خواسته دوباره با شما باب اشنایی رو شروع کنه چون خیلی راه های بهتری بود ... ولی وقتی با شما صحبت از عشق گذشته می کنه و... حتی اگه قصدش این باشه به هم برسید یعنی نمی دونه چقدر حس بدی برای شما داره و... که بعید می دونم ... البته اگه نصف و نیمه بلد باشن که بعید نیست ... ولی با توجه به اعتماد به نفسی که از ایشون گفتید من فکر می کنم تا روزها ایشون شاید فکر می کردند شما دوباره باهاشون رابطه برقرار کنید و... ولی وقتی دیده خبری نشده و....
گذشته از از این ها ... میگن چقدر خوبه برای خالی کردن خودمون بقیه رو لبریز نکنیم... در تمام روابط عاطفی واقعا مثل دو نفری که سر یک کش رو گرفتند وقتی یکی تصمیمی می گیره بره انگار اونی که اول کش رو ول می کنه درد زیادی به طرف مقابلش وارد می کنه ... من نمی دونم اون اقا برای التیام درد هاش برای چی این کارو کرد ... ولی چند تا چیزو خوب میدونم ... کار ندارم به اعتقاد مذهبی شما و ایشون ... ولی اینو میدونم این دنیا کارما داره ... غیر ممکن هستش انسان ها (ربطی به کافر و مومن و... نداره کلا انسان ها) کاری بکنند و پیامد اونو نبینند... حالا اون اقا اگه واقعا کسی تو زندگیش بوده و... شما رو الکی الکی وارد این بازی کردند شاید بازی که شاید روز اول فکر می کردند می تونند فراموش کنند ... اگه این داستان واقعی باشه شاید ایشون روز اول فک می کردند اتفاقات دیگه ای می افته ... حالا من نمی خوام بگم واقعی بوده یا نه چون مگه فرقی هم می کنه !!!! شما اون فرضی رو بگیرید که حالتون رو خوب می کنه و ذهنتون رو فریب بدید و اونی که باعث میشه حس خب رو بگرید رو فکر کنید ... مثلا اگه این فکر به شما حس خوبی میده که اون پسر اون قدر درمانده شده برای التیام درد هاش این داستان رو در نظر گرفته حتی اگه واقعیت نباشه اینو تصور کنید و حس خوبشو دریافت کنید تا راحت این حال و روز رو بگذرونید به همین راحتی ....
ولی در کل بدونید چه شما ببخشید چه نبخشید خدا به نیت ها و دل های ما اگاه هستش ... خودش هم بوقتش از حق بنده هاش نمی گذره حتی در این دنیا ... وقتی بقیشم بسپرید به خدا در عین حال که برای اون اقا دعا کنید و ببخشید ایشون رو ولی یادتون باشه وقتی این دنیا صاحبی داره که هیچی درش گم نمیشه و... پس خیالتون راحته ....
ببنید این فکری که مثل خوره روی فکر شما افتاده من نمی خوام قضاوت کنم که اون اقا پسر قصدش عمدی بوده یا سهوی ... ولی اینو میدونم وقتی حال شما خوب میشه که دیگه به حرفای اون اقا و ... فکر نکنید ... ببنید اون اقا باید برای شما تموم شده باشه ... شما میدونم محاله که فکر ازدواج با ایشون رو دیگه من بعد داشته باشید ... پس با همین فکرای خوب اینا همه رو فراموش کنید درست مثل یک ماه گذشته ... مگه این یک ماه گذشته از نظر خارجی اتفاق خاصی افتاده بود که این قدر راحت تونسته بودید ایشونو فراموش کنید ؟! نه فقط ذهنیت این رو داشتید که شما شاید از اون اقا بهتر بودید این که برای شما فرصت های بهتری هست و... فراموش کردید ... الان چی شده فقط یک سری حرف که کار به درست و غلطش ندارم باعث شده از نظر درونی بهم بریزید من فلان شدم و بهمان و... بهم بریزید ... پس دوباره همون فکرای خوبو بکنید ... اون وقت حال شما خوب میشه... از طرف اون اقا هم چه الان چه صد سال بعد کمترین پیامی چیزی اومد بهتون توصیه اکید می کنم نخونده پاک کنید ... وقتی تونستید این تصمیم رو بگیرید مشخص میشه که واقعا همه چیز رو فراموش کردید.
مطمئنم دوباره خانم ای تک با انرژی و سر حال و... رو می بینیم ... ان شاالله با ازدواجی موفق.








علاقه مندی ها (Bookmarks)