سلام زمستان عزیزم.ممنون از محبتت گلم.واقعا من فک میکنم قضیه ی مادر شوهر و عروس در فرهنگ ما اونقدر تلقین شده که اکثریت ما با ذهنیت منفی وارد این رابطه میشیم.
خوب من همسرم حدود 15 ساله که تنها زندگی میکنه و وابستگی به مادرش نداره.و ما جز تعطیلی ها و به ندرت رفت و امدی باهاشون نداریم.
اما مادر ایشون شدیدا ادم حساسی ان و کوچکترین حرف ها رو بد تعبیر میکردن.
ب مرور یادگرفتم حتما قبل صحبت هام روشون فکر کنم.
ایشون انسان خوب و دلسوزی هستن ولی خوب سر یه چیزا مثل کادو و...من خیلی ناراحت میشدم که سعی کردم بی تفاوت باشم که الان خیلی بهتر شدن.
اما بنظرم اونچه مهمه ذهنیت ماست.اکثر ما مادر همسرمون رو یک مادر در نظر نمیگیرم بلکه ب چشم رقیب یا دشمن تصور غلط میکنیم.
برای مثال وقتی مادر خودمون حرفی و بزنه هرچقد تلخ باشه هیچ وقت ناراحت نمیشیم چون عاشق مادرمون هستیم و میدونیم دلسوز تر از اون وجود نداره پس حرفی که میزنه اول به صلاحه خودمونه.
اما اگر همون حرف رو مادرهمسرمون بزنه کلی ناراحت میشیم که برمیگرده ب ذهنیتمون.
باید باور کنیم مادر همسر هم یک مادره.اگه اینو بپذیریم بنظرم خیلی موارد حل میشه.
بعدم اولا چون با من صمیمی نبودن ناراحت بودم.ولی پذیرفتم اونا این مدلی ان و دیگه کمتر ناراحت بودم.مادر من رابطه ی فوق العاده صمیمی با عروسامون داره همیشه و خیلی رفت و امد دارن باهم.ولی مادر همسر من اصلا اینطور نیست.منم سعی کردم بپذیرم.
اینکه دیگران چه رفتاری میخوان بکنن ب خودشون مربوطه.ما فقط باید رفتارای خودمون رو کنترل کنیم.
اینم قبول دارم بعضی مادرشوهرا یه کم اذیت میکنن.اینو از مامانم یاد گرفتم که در قبال این جور افراد سکوت و بی محلی و اعتنا نکردن بهترین نتیجه رو میده.
مردا شدیدا مادرشون رو دوست دارن و تو تنش هایی ک ایجاد میشه طرف مادرشون رو میگیرن.
من قبلا ناراحتیامو ب همسرم منتقل میکردم و دعوا میشد.
اما الان اصلا این کارو نمیکنم.اگر مساله کوچیک باشه فراموش میکنم.اگر خیلی ازار دهنده باشه با خود مادر همسرم حلش میکنم.
بنظرم زندگی مشترک ارزش اینو نداره ک بخاطر شخص دیگه ای خراب بشه.
من خیلی خیلی خیلی تو نوجوانی ادم حساسی بودم.هر مهمونی ک میرفتم و میومدم ی دعوا راه مینداختم که فلانی اینو گفت اونو گفت.
یه بار پدرم ی چیزی گف که کردم اویزه ی گوش.
گفت ببین دخترم قبول دارم فلان شخص حرف بدی به تو زده اما اون الان تو خونه اش شاد و خوشحاله و تو داری بخاطر شخصی که الان نیست خودتو رنج میدی.از اون به بعد سعی کردم اینو یاد بگیرم.
دررابطه با مادرشوهر هم دقیقا همینه.
وقتی یه ناراحتی برام پیش میاد دیگه سریع دعوا نمیکنم.اول با خودم فک میکنم مثلا اگه به همسرم بگم از فلان رفتار مادر یا خواهرت ناراحتم چ نتیجه ای داره.خوب احتمالا ناراحت میشه .میگه تو اشتباه برداشت کردی.بعدم طرفداری اونا و بعدم تلخ شدن اوقات خودم و خودش.
پس نتیجه میگیرم یه حرف ک ناراحتم کرده ارزش این همه پیامدهای بعدی و نداره.
کلا یاد گرفتم تو هررفتاری ک میخوام انجام بدم چه چیزهایی به دست میارم و چه چیزهایی و از دست میدم.
امیدوارم تونسته باشم درست پاسخ بدم.:-)







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)