هلنای عزیز ممنون از پست دوستانتون.
سوال کردید چرا به اون سمت سوق داده شد.
نه به این دلیل که در منزل آرامش نبوده و یا اهل غر زدن بوده باشم.
آرام تر از من توی فامیل کسی نبود. فضای خونه همیشه آرام ، بدون هیچ تشنجی.
زنی بودم قوی ،با اعتماد به نفس ، مهربان و دلسوز . مشکل ما عدم اعتماد به نفس همسرم در مقابل من بود . من حتی به خاطر همین شغلم رو رها کردم و خانه دارشدم تا اون حس تامین کنندگی واقتدار رو بیشتر بهش بدم تا بانک اعتباریش رو شارژ کنم.
فکر می کنید چرا بدون معطلی حاضر شد اون زن رو بذاره کنار؟ چون دیگه خیالش از جانب من راحت شده بود که قضیه رو می دونم .
این سال ها اون زن همش از همسرم باج گیری می کرده و همسرم بارها گفته که گیر کرده بودم ونمی تونستم بیرون بیام. اما الان به کمک تو می تونم.
و بیرون اومد من آروم بودم . اما همراه با انفعال. الان پر از خشم نهفته هستم که با تلنگری مثل کوه آتشفشان می شم.
سریال نفس گرم رو یادتونه با لحظه لحظه اون سریال من گریه کردم . عشق بین من و همسرم هم همونجوری بود . حتی در خلال سریال متوجه شدم زمانی که من یک ماه برای پرستاری مادر بیمارم رفته بودم همسرم با اون زن به پیاده روی اربعین رفته بودند.
سفری که سال ها منتظر بودم با همسرم برای اولین بار بروم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)