سلام دوست عزيز
من از صحبت هاي شما برداشتم اينه كه تلاش هاي شما براي بازسازي، صرفا در جهت فراموشي اين مسئله بوده. شما خشمتون رو فرو خوردين و با از خود گذشتگي بيشتر در جهت دوام زندگي، در واقع خودتون رو فرسوده كردين.
اين ماجرا مثل يك دمل چركين مي مونه كه هر تلنگر كوچكي باعث ترشحش ميشه و چه با تخليه و چه بي تخليه، درد خودش رو داره. فقط گاهي دردش كمتر حس ميشه. اين قضيه بايد از بيخ و بن بهش پرداخته شه و اينبار بايد بار زجر يك جراحي رو تحمل كنه تا براي هميشه اثرش از بين بره.
با توجه به شرايطي كه درش هستين يعني يك زندگي كه ١٠ سال براش انرژي گذاشتين و فرزنداني كه ثمره جان شما هستن، مسلما طلاق براتون راه حلي به مراتب سخت تر خواهد بود!
شما بايد خشمتون و انزجارتون رو تخليه كنين و با تمام وجود بيرون بريزينشون البته به شكل اصولي. منظورم تحت نظر يك روانشناس حرفه اي كه بهتون كمك مي كنه اين كوله بارتون رو به زمين بذارين.
توصيه ها و اندرزها و هم دلي ها كمكي به شما نخواهد كرد. بلكه بازي بيشتر با اين دمل خواهد بود. اگه شناختي از روانشناسان اطرافتون ندارين و مايل بودين، مي تونم بهتون پيشنهاد بدم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)