به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 10 اردیبهشت 95 [ 17:47]
    تاریخ عضویت
    1395-1-31
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    116
    سطح
    2
    Points: 116, Level: 2
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    8
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    دیروز عصر همسرم با کلی خرید منزل و یک شاخه گل برای دلجویی اومدن . من هیچ کاری نکرده بودم رفتند ظرفها رو شستن و غذا آماده کردن.

    من هم سعی کردم سریع الرضا باشم به قول یکی از عزیزان.

    کلی با من و بچه ها شوخی کرد و خندیدیم. اما می دونم موقتیه و حالم ثبات نداره.

    آقای مدیر توصیه شما با توصیه مشارمون در آخرین جلسه متفاوته با توجه به اینکه خود ایشون روانشناس بالینی بودند. ایشون گفتند نیازی به ادامه جلسات نیست. گفتنی ها گفته شده و راه حل ها داده شده.

    جلسات مشاوره برای من در ابتدا مثل یک نور پر از امید در سیاهی بود اما تنها ره آوردش برای من صیقل دادن تیزی مشکلم در گذر زمان بود.

    فقط چند جلسه محدود اجازه برون ریزی احساسی داشتم و بعد از اون محکوم بودم به سکوت در برابر چنین هیجاناتی وحتی در جلسات مشاوره اجازه باز شدن مشکلات احساسی من داده نشد. به من گفته شد تو با هر کس دیگر ازدواج می کردی امروز روی همین صندلی بودی. خیلی بی انصافی بود . آخرین جلسات رو با بی میلی می رفتم.

    حالا حساب کنید ایشون یکی از با تجربه ترین وقابل اعتماد ترین کسانی بود که می شناختم.

    .
    .
    .عید که برخورد نه خیلی مهم پدرم با بچم باعث شد اونقدر حالم بشه جوری شده بودم که فریاد می کشیدم فقط منو از اینجا ببر .از پدری که جونم براش می ره در حدی تنفر پیدا کرده بودم که نمی خواستم ببینمش.

    پدر ، مادر ، فرزند ، همسر در کل خانواده برای من مقدس ترین چیزی بود که وجود داشت ام الان پر شدم از ترس و اضطراب ویک خشم نهفته. حتی از عکس العمل های غیر قابل پیش بینی خودم می ترسم.

    گاهی می ترسم نکنه وقتی از بچم عصبانی می شم نتونم خودمو کنترل کنم و بهش آسیب بزنم.
    حتی همون موقع هایی که در اوج عصبانیت هستم چهره ای آروم دارم و تا دقیقه نود خیلی خودمو کنترل می کنم ولی به یکباره منفجر می شم اونم نه طولانی خیلی کوتاه اما ویران کننده.

    چه غولی ساختم از خودم ، من هم از خودم ترسیدم.
    ویرایش توسط ammin : دوشنبه 06 اردیبهشت 95 در ساعت 18:20 دلیل: پرخواست ارسال کننده


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نیاز به بازسازی پس از سانحه جدایی دارم
    توسط فارهه در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 20 تیر 93, 10:25
  2. می ترسم خانوده مخالفت کنند:سربازی هنوز نرفته و کار درست حسابی نداره
    توسط mina_mi در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 خرداد 92, 20:40
  3. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  4. اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی
    توسط مثل من در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 20:15

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.